نامه هایی به همسر کارآفرینم
می گویند بهترین نوع آموختن از طرف آدم هایی است که روایتی دست اول اراده می دهند.خوشبختانه در این کتاب این مساله وجود دارد و روایتی دست اول در حوزه ی کارآفرینی را برای مخاطبان بازگو می کند. همسر خانم فاطمه حسیبی (نویسنده کتاب) قریب به سی سال یک کارآفرین تمام وقت بوده که برای آن چه که تحقق یافته مرارت و سختی های بسیاری کشیده است. سال های آغازین دهه شصت شمسی را به یاد بیاورید که اصلا واژه ی کارآفرین مطلح نبود و حتی به کاربردن این واژه بازخورد منفی در بخش قابل توجهی از مردم به وجود می آورد. در آن دوران این که به دستگاه دولتی بروی و برای خودت جایگاه و منصبی دست و پا کنی، ارزش بالایی داشت و به انسان هایی که به مقام و منصب شان پشت می کردند و دنبال جایگاه و پایگاهیی می رفتند که خودشان از صفر برایش زحمت کشیده بودند، جوری نگاه می شد که انگار از سیاره ای دیگر آمده اند!
این کتاب روایتی بی پیرایه از دورانی است که بدون وجود علم روز کارآفرینی و شناخت اجتماعی نسبت به آن، فردی کاری را شروع می کند که مطلقا از صفر است و حتی برای تامین برق و آب باید تلاش می کرد. در ادامه با توسعه ی کار، امروز روند آن کسب و کار به این صورت شده که محصولاتش در بخش های مهمی از جهان، مشتریان خاص خودش را دارد و این برای کشوری که درگیر غلبه ی واردات بر صادرات است و نمی تواند پیشخوان مطمئنی در بازارهای دنیا برای محصولات خود فراهم کند، روایت و تجربه ای بسیار ارزشمند به شمار می آید.
روایتی که در این کتاب می خوانید به کار افرادی می آید که در مورد وضعیت حرفه ای و شغلی شان سرگشته اند. در دوران امروز، نگاه واحدی از جامعه برای شناخت رویکرد درست ارائه نمی شود و بسیاری از افراد نمی توانند در این بخش مهم از زندگی خود به جمع بندی قطعی برسند و راه را از چاه تشخیص دهند. این سرگشتگی تبعات خاص خود را در زندگی فرد و در ابعادی وسیع تر حتی در اجتماع خواهد گذاشت و شرایطی را به وجود خواهد آورد که می دانیم برای خیلی ها ناآشنا نیست. در این کتاب خاطراتی از سه دهه کارآفرینی مستقل در این کشور ارائه شده که همراه راه کارهایی است که از دل آن خاطرات برای مخاطبان استخراج شده اند و در رفع آن سرگشتگی هایی که در سطرهای قبل به آن اشاره شد، می تواند تاثیر قابل توجهی داشته باشد.
خانم فاطمه حسیبی اشاره می کند: «کارآفرین، یا در مقیاسی وسیع تر، فردی که توانسته رویایی را به ثمر بنشاند، خصوصیاتی اخلاقی داشته که این خصوصیات نقشی محوری در به بار نشستن آن رویا ایفا کرده اند. اشاره کردم که روایت من، دست اول و نزدیک ترین به موضوع بحث است و بخش مهمی از آن شامل همین موردی است که اشاره کردم؛ یعنی چگونه فردی می تواند با تقویت خصویاتی در خود، رویایی بزرگ را از هیچ محقق کند و امروز چندین هزار نفر بابت تحقق رویای او، رزق و روزی شان برقرار است و نان به سر سفره ی زن و بچه شان می برند. اگر می خواهید با جزییات این ویژگی های شخصیتی که در همسرم بروز و ظهور پیدا کرد، آشنا شوید و به قول معروف، ملکه ی ذهن تان شود، خواندن این کتاب را به شدت توصیه می کنم».
کتاب «نامه هایی به همسر کارآفرینم» در واقع دوازده نامه ای است که خانم حسیبی برای همسر کارآفرین شان، مهندس «حسین حجازی» نوشته است و در آن تجربیاتی را که از حضور نزدیک در فعالیت کارآفرینانه ی او کسب کرده است، با خود ایشان در میان گذاشته است و هر نامه، یک خصوصیت ایشان را بررسی می کند و راه کارهایی را برای پدید آوردن آن خصوصیت ارائه می دهد. هرچند نامه ها برای همسر خانم حسیبی است ، اما در واقع آموزنده و اثربخش برای دیگرانی است که این نامه ها را می خوانند و راه کارهای پیشنهادی را به کار می بندند. خصوصیات رفتاری و عملکردی بیان شده در این کتاب، در مورد یک انسان که سختی های توان فرسایی برای تحقق رویاهایش کشیده، جواب داده است و لزومی ندارد در مورد مخاطبان دیگر این کتاب جواب ندهد. پس این کتاب را با اشتیاق و دقت بخوانید، چون شاید تجربیاتی که به آن اشاره شده، همان گمشده ای باشد که برای تحول در زندگی خود، در جست و جویش بودید.
گزیده ای از کتاب
یکی از اولین درس هایی که در زمینه ی متفاوت و خلاقانه فکر کردن به من یاد دادی، این بود که از هر نوع افکار منفی بر حذر باشم. می گفتی فکر منفی دشمن خلاقیت است. ذهن شما اغلب به شما می گوید از پس فلان کار بر نمی آیی. در حالی که واقعیت می تواند این طور نباشد.تجربه نشان داده که ذهن ما می تواند به ما دروغ بگوید، آن هم با اغراق در مورد جنبه های منفی یک کار و این که تا چه حد امکان پذیر نیست. وقتی وارد گود می شوی و آن را انجام می دهی، تازه متوجه می شوی تا چه حد برآوردهایت اشتباه بوده و اگر ملاکت را آن براوردها قرار داده بودی تا چه حد از قافله عقب می ماندی. تو در این زمینه راه کاری داشتی که بی نظیر بود. صدای ذهنت را و این که دائم «نه» و «نشدن» می آورد، به عنوان یک چالش در نظر می گرفتی. به ذهن خود می گفتی تو می گویی نمی شود، ولی من ثابت می کنم می شود. وقتی با این فرض جلو می رفتی، آن وقت از هر نوع طرز فکر منفی به دور بودی و می توانستی به خوبی اقدام کنی.
یک راه دیگر هم هست که این راه کار متعلق به خودم است و آن را از خلال کوه نوردی هایم به دست آورده ام و در بسیاری از اتفاقات زندگی، گشایشگر مسیرم بوده است. قبل از این که آن را بگویم، بگذار به این مورد اشاره کنم که همیشه …