جک و قاتل بزرگ و جک جادوگر
اثری است از مایکل لارنس به تصویرگری تونی راس، ترجمه شهلا انتظاریان و چاپ انتشارات جامه دران. این کتاب حاوی دو داستان پرکشش، خواندنی و جذاب از جک هاست؛ داستان اول در مورد غولی به نام جک است که بعد از رفتن غول خانمی که عشق زندگی اش بود اتفاقی خیلی مهمی برایش می افتد و داستان دیگر از پسر بچه ای به همین نام است که تا سیزده سالگی از این که قدرتی جادویی دارد بی خبر مانده است.
گزیده ای از کتاب
تقریبا کارش تمام شده بود که صدای ضربه ای به گوشش خورد، کسی داشت در قلعه را می زد. گرچه صدای ضربه چندان بلند نبود، ولی باعث شد ابروهای جک، مثل یک جفت سنجاب وحشت زده و فراری، بپرد بالا.
تا حالا هیچ کس به دیدنش نیامده بود. اصلا و ابدا.
چه کسی می توانست باشد؟ چه کسی؟ فکری به ذهنش رسید که از آن هیجان زده شد. ارثرولدا. شاید او برگشته بود تا باز هرچه از دهانش در می آید، به او بگوید! جارویش را به زمین انداخت، چین های پیش بندش را با دستش صاف کرد و در را محکم کشید و باز کرد.
اما ارثرولدا نبود.