رگ یابی
«وقتي مواد ميزني، تنها چيزي كه نگرانشي، مواد زدنه. وقتي موادو ميذاري كنار، بايد نگران هزار تا چيز ديگهم باشي. پول نداشته باشي، نميتوني بري بار مشروب بخوری؛ پول داشته باشي، اونقده ميخوري تا جونت دربياد؛ با هيچ دختري آشنا نشي، سرت بيكلا ميمونه، با يكي آشنا بشي، زندگيتو جهنم ميكنه و اجازه نداري يه نفس راحت بكشي. يا باید اونو انتخاب کنی يا اينكه گند بزني تو رابطه و عذابوجدان بگيری.»
رگيابي داستان عدهاي از جوانان تزريقي، الكلي و خلافكار ادينبروي دههي هشتاد است كه در قالب داستانهاي كوتاه بههم متصل از زبان راويان مختلف روايت ميشود. جالب اينكه نسخهي سينماييِ اثر، اگرچه محبوبيت بسيار زيادي بين مخاطبان كسب كرد، بهزحمت حتي نصف شخصيتها و ماجراهاي كتاب را پوشش ميدهد؛ از اينرو خوانندهي كتاب، با شرح به مراتب مفصلتري از فيلم سينمايي Trainspotting رودررو خواهد شد.