آیا کتاب را خوانده‌اید؟
آیا کتاب را خوانده‌اید؟
می‌خواهم بخوانم
می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن
در حال خواندن
خواندم
خواندم
می‌خواهم بخوانم می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن در حال خواندن
خواندم خواندم
آیا کتاب را دوست داشتید؟
آیا کتاب را دوست داشتید؟
دوست داشتم
دوست داشتم
دوست نداشتم
دوست نداشتم
دوست داشتم دوست داشتم
دوست نداشتم دوست نداشتم
می‌خواهم بخوانم 3
در حال خواندن 0
خواندم 0
دوست داشتم 3
دوست نداشتم 0

داستان ملال انگیز

امتیاز محصول:
(هنوز کسی امتیاز نداده است)
دسته بندی:
داستان جهان
ویژگی‌های محصول:
کد کالا:
318181
شابک:
9789642090051
نویسنده:
انتشارات:
موضوع:
فلسفه
زبان:
فارسی
سال انتشار:
1393
جلد:
شمیز
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
112
وزن:
95 گرم
قیمت محصول:
2,400,000 ریال
افزودن به سبد خرید
افزودن
درباره داستان ملال انگیز:

خاستگاه فکری و جایگاه اثر در کارنامه آنتون چخوف

آنتون چخوف (Anton Chekhov)، داستان‌نویس، نمایشنامه‌نویس برجسته و از نویسندگان معروف روسیه، رمان کوتاه یا داستان بلند داستان ملال انگیز (A Boring Story) را در سال ۱۸۸۹ به نگارش درآورد. این اثر در دوره‌ای نوشته شد که چخوف خود به عنوان پزشک فعالیت می‌کرد و رویارویی نزدیکی با مفاهیمی چون بیماری، پیری و مرگ داشت. او در این داستان، بر خلاف آثار طنز اولیه خود، رویکردی عمیقاً روان‌شناختی و واقع‌گرایانه پیش می‌گیرد تا بحران‌های وجودی انسان در آستانه پایان زندگی را تصویر کند.

نگاهی به سیر روایت و مضمون رمان کوتاه داستان ملال انگیز

داستان از زبان استادی کهنسال، سرشناس و رو به مرگ به نام «نیکلای استپانوویچ» روایت می‌شود. او که سال‌ها در رشته پزشکی تدریس کرده و احترام جامعه را به دست آورده، در ماه‌های پایانی عمرش دچار پوچی، بی‌معنایی و افسردگی عمیق می‌شود. نکته برجسته در کتاب داستان ملال انگیز، ناتوانی این دانشمند برجسته در پاسخ دادن به پرسش‌های بنیادی زندگی و ارتباط برقرار کردن با اطرافیانش، به‌ویژه دخترخوانده‌اش «کاتیا» است.

از منظر نقد واقع‌بینانه، این اثر یک داستان حادثه‌ای یا پر فراز و نشیب نیست. چخوف با مهارت، «ملال» و روزمرگی رو به زوال را در ساختار متن بازتاب می‌دهد. اگر مخاطبی به دنبال پیرنگ‌های هیجان‌انگیز یا گره‌گشایی‌های امیدبخش باشد، لحن سرد، تامل‌برانگیز و پایانی که هیچ پاسخ قطعی به همراه ندارد، ممکن است مواجهه متفاوتی برای او ایجاد کند.

ارزیابی فنی و راهنمای خرید کتاب داستان ملال انگیز

اگر به ادبیات کلاسیک روسیه، رمان‌های شخصیت‌محور و کاوش‌های فلسفی درباره مفهوم معنای زندگی علاقه دارید، مطالعه این اثر چخوف، نویسنده‌ی بهترین کتاب های داستان کوتاه جهان، گزینه‌ای بسیار ارزشمند است.

هنگام تصمیم برای خرید کتاب داستان ملال انگیز، حتماً به نام مترجم توجه کنید؛ زیرا برگردان لحن ویژه چخوف (که ترکیبی از سادگی، دقت پزشکی و زیرمتن‌های عاطفی است) نیازمند ترجمه‌ای دقیق و روان مانند نسخه‌ی برگردانده‌شده توسط آبتین گلکار است.

بررسی نسخه و ثبت سفارش از طریق خرید اینترنتی کتاب

با توجه به تنوع ترجمه‌ها و ناشران ارائه دهنده این اثر، مقایسه مشخصات شناسنامه‌ای کتاب پیش از خرید امری ضروری است. شما می‌توانید با استفاده از خدمات خرید اینترنتی کتاب از سایت زی‌مون، شناسنامه اثر، تعداد صفحات، قطع کتاب و نظرات سایر خوانندگان را بررسی کرده و نسخه مورد نظر خود را ثبت سفارش کنید.

بخشی از کتاب:

روز من با ورود زنم آغاز می‌شود. او با دامن، موهای ژولیده، ولی دست و روی شسته، و با بوی عطر گل و قیافه‌ای وارد می‌شود که انگار اتفاقی آمده و هر بار هم یک جمله را تکرار می‌کند: «ببخشید، من فقط یک لحظه… باز هم خوابت نبرده؟» سپس چراغ را خاموش می‌کند، نزدیک میز می‌نشیند و شروع می‌کند به حرف‌زدن. من پیشگو نیستم، ولی پیشاپیش می‌دانم که صحبت او درباره‌ی چه موضوعی خواهد بود. هر روز صبح همین است. معمولاً پس از آن‌که با نگرانی جویای سلامتی‌ام می‌شود، ناگهان به یاد پسرمان می‌افتد که در ورشو خدمت افسری می‌کند. بیستم هر ماه که بگذرد، ما پنجاه روبل برایش می‌فرستیم. این موضوع اصلی صحبت ماست. زنم آه می‌کشد: «البته این برای ما سخت است، ولی تا وقتی او درست و حسابی روی پای خودش نایستاده، وظیفه داریم کمکش کنیم. پسرک در مملکتِ غریب است و مواجبش زیاد نیست… ولی اگر می‌خواهی، می‌توانیم ماه آینده به جای پنجاه روبل چهل تا برایش بفرستیم. نظرت چیست؟» تجربه‌ی هر روزه می‌توانست زنم را به این نتیجه برساند که صحبت دائم درباره‌ی هزینه‌ها موجب پایین‌آمدن آن‌ها نمی‌شود، ولی زن من تجربه را به رسمیت نمی‌شناسد و هر روز صبح بدون استثنا هم درباره‌ی پسرمان صحبت می‌کند، هم درباره‌ی این‌که شکر خدا قیمت نان پایین آمده، ولی قند دو کوپک گران شده، و همه‌ی این‌ها هم با لحنی که انگار دارد خبر تازه‌ای را به اطلاع من می‌رساند. من گوش می‌دهم و بی‌اراده سر تکان می‌دهم و احتمالاً به دلیل بی‌خوابی دیشب، افکار غریب و بی‌موردی به سرم هجوم می‌آورد. به زنم نگاه می‌کنم و مثل بچه‌ها حیرت‌زده می‌شوم. با سردرگمی از خودم می‌پرسم: واقعا این زن پیر و چاق و دست‌وپاچلفتی، با این حالت ابلهانه و دغدغه‌های پیش‌پاافتاده و نگران یک لقمه نان، با نگاهی که فکر همیشگی به قرض‌ها و نیازها بی‌فروغش کرده، زنی که فقط می‌تواند درباره‌ی هزینه‌ها حرف بزند و فقط ارزانی می‌تواند لبخند بر لبش بنشاند، این زن واقعا زمانی همان واریای باریک‌اندامی بوده که من عاشقانه دوستش داشتم؟ دوستش داشتم به خاطر تیزهوشی‌اش، به خاطر روح پاکش، زیبایی‌اش، و همانند عشق اتللو به دِزدِمونا، به خاطر «همدردی»اش با علم و دانش من؟ واقعا این همان واریا، زن من، است که زمانی پسری برای من زاییده بود؟