بیوگرافی جورج برنارد شاو
جورج برنارد شاو (George Bernard Shaw) در سال ۱۸۵۶ در دوبلین، ایرلند به دنیا آمد. او در خانوادهای غیرعادی با پدری ناموفق و دائمالخمر و مادری که بیشتر وقتش را صرف آواز خواندن میکرد، بزرگ شد. برنارد شاو مدرسه را رها کرد و کارهای جزئی را "گناهی علیه ذاتش" میدانست. در سن ۲۰ سالگی، با رویای ثروتمند شدن، به لندن، "شهر فرصتها" رفت. در آنجا، به جای کار پردرآمد، با هنرمندان بوهِم معاشرت کرد و خیلی زود یاد گرفت که چگونه با شوکه کردن مردم، توجهات را به خود جلب کند. او یک بار دوستانش را با گفتن اینکه "اگر خدا واقعاً وجود دارد، بگذارید با مرگ ناگهانی همه در این اتاق آن را ثابت کند" شگفتزده کرد.
تعداد کمی از افراد در طول تاریخ، جهان را به اندازه جورج برنارد شاو سرگرم یا به خشم آوردهاند. او نه تنها یک نمایشنامهنویس برجسته بود که شخصیتهای فوقالعادهای خلق کرد، بلکه قابل توجهترین نقشی که ایفا کرد، نقشی بود که برای خودش آفرید. برنارد شاو با نبوغ و گستاخی منحصر به فردش، خود را به عنوان یک فیلسوف، رماننویس، جامعهشناس، دولتمرد، نمایشنامهنویس و حتی یک ایرلندی، گیاهخوار، متعصب و دروغگوی روان معرفی میکرد. این زندگینامه به معرفی جامع این شخصیت برجسته و آثار برنارد شاو میپردازد.
رمانهای برنارد شاو: آغاز یک نویسنده متفاوت
سالهای اولیه نویسندگی جورج برنارد شاو با شکست همراه بود و رمانهای او "بد" توصیف میشدند. او در ۹ سال تنها ۳۰ دلار از طریق نوشتن کسب کرد. این دوره از زندگی برنارد شاو شاهد تلاشهای او در نگارش رمان برنارد شاو بود که البته موفقیتی کسب نکرد و مادرش برای ۲۰ سال او را حمایت مالی کرد. برنارد شاو این دوره را اینگونه توصیف میکند: "من خودم را وارد مبارزه برای زندگی نکردم، مادرم را به آن وارد کردم". این یکی از جملات جرج برنارد شاو است که واقعیت تلخ اوایل زندگی او را نشان میدهد.
از سوسیالیسم تا نقد اجتماعی
برنارد شاو به زودی علاقهای جدید پیدا کرد: سیاست. او با وجود مشکلات مالی خودش، به این نتیجه رسید که سوسیالیسم پاسخ مشکلات اقتصادی جهان است. او به سرعت به عنوان یک جزوه نویس و مناظرهکننده آتشین برای فابیانها (یک گروه رادیکال سوسیالیست) شهرت یافت. او خود را "متفکر" میدانست، نه "مبارز" و میگفت: "وقتی تیراندازی شروع شود، زیر تخت میروم و تا زمانی که به کارهای سازنده برسیم، بیرون نمیآیم". این دیدگاه نشاندهنده جنبهای از جمله جرج برنارد شاو آدم منطقی است که در تفکر و کارهای سازنده خود را نشان میداد.
در ۲۹ سالگی، جورج برنارد شاو شغل منتقد موسیقی و درام را پذیرفت و به زودی تمام لندن درباره مرد جوانی صحبت میکرد که جرأت حمله و حتی تمسخر بزرگترین نویسندگان و آهنگسازان زمان خود را داشت. او میگفت: "برای اینکه شنیده شوم، لازم بود که به یک دیوانه، یک دلقک تبدیل شوم".
زندگی عاشقانه غیرمتعارف و ازدواج برنارد شاو
برنارد شاو ادعا میکرد که "زنان او را مقاومتناپذیر مییابند". او رابطهای نامهنگاری و پرشور با بازیگر بزرگ انگلیسی، الن تری، داشت و نامههای عاشقانه برایش مینوشت اما اصرار داشت که رابطه آنها صرفاً افلاطونی بماند. در سال ۱۸۹۸، او با شارلوت پین تاونزند، یک میلیونر ایرلندی، ازدواج کرد. ازدواج آنها بر اساس یک توافق منحصر به فرد بود: "آنها از هرگونه رابطه عاشقانه و احساسی صرف نظر کرده و فقط دوست خواهند بود".
نمایشنامههای جورج برنارد شاو: شاهکارهایی ساختارشکن
برنارد شاو با نمایشنامههایی که سرشار از ایدههای گستاخانه و جسورانه بودند، خود را به عنوان یک نویسنده واقعی یافت. او در این دوره، برجستهترین آثار برنارد شاو را خلق کرد.
از جمله مهمترین نمایشنامههای جورج برنارد شاو میتوان به این موارد اشاره کرد:
• نمایشنامه سزار و کلئوپاترا: یکی از اولین و مهمترین نمایشنامههای جورج برنارد شاو است که در آن به غرور و ضعف شخصیتهای تاریخی طعنه میزند.
• نمایشنامه «انسان و ابرانسان»: اخلاق متعارف را به سخره میگیرد و نشان میدهد که در نبرد جنسیتها، "زن شکارچی و مرد شکارشده است".
• نمایشنامه «معضل پزشک»: حرفهای را نقد میکند که به گفته شاو، "نسخههای بیمعنی مینویسد، جراحیهای غیرضروری را ترویج میکند و حماقت و ترس انسان را بیرحمانه استثمار میکند".
• نمایشنامه پیگمالیون (بانوی زیبای من): یک هجونامه اجتماعی است که داستان یک گلفروش کوکنی را روایت میکند که فقط با تغییر ظاهر به عنوان یک "خانم باوقار" پذیرفته میشود.
• نمایشنامه «ژان مقدس»: شاهکار شاو و ادای احترامی فصیح به "فردیت، به ذهن مستقل در تضاد با دین و جامعه" است.
از دیگر آثار او میتوان به نمایشنامه سرباز شکلاتی و دون ژوان در جهنم اشاره کرد.
جورج برنارد شاو اعتراف کرد که "یک متخصص در نمایشنامههای غیراخلاقی و بدعتگذار" است و راز موفقیت خود را "آزرده کردن بیشترین تعداد مردم" میدانست. این یکی از جملات جرج برنارد شاو است که فلسفه کاری او را به وضوح نشان میدهد.
برنارد شاو: یک نماد فرهنگی جهانی و جملات ماندگارش
شاو به یک شخصیت بینالمللی تبدیل شد، توسط مردم ثروتمند شد، توسط سانسورچیها مورد حمله قرار گرفت و توسط روشنفکران شورشی مورد ستایش قرار گرفت. او در دهه ۱۹۲۰ به عنوان یک "شخصیت شگفتانگیز" و یک "نهاد فرهنگی" ظهور کرد، نیمه نابغه و نیمه خودنما. جورج برنارد شاو آگاه بود که برای رسیدن به شهرت، "کلاه و زنگوله دلقک را بر سر گذاشته بود" و میدانست که دیگر هرگز آنها را برنخواهد داشت. او "زندانی داوطلب شهرت خود" بود.
دیدار او از آمریکا در حالی که قبلاً "آنها را احمق خوانده بود"، با استقبال پرشور مطبوعات مواجه شد. شاو با غرور اعلام کرد: "من آنها را احمق خواندهام و آنها فقط مرا میپرستند". این نمونهای دیگر از جملات جرج برنارد شاو است که طنز و خودآگاهی او را نشان میدهد. او هنگام ورود به آمریکا گفت: "حالا خوب به من نگاه کنید زیرا من جرج برنارد شاو واقعی، اصیل و اصلی هستم". او به یک جهانگرد تبدیل شد و از مکزیکوسیتی تا مسکو سفر کرد و به بشریت اجازه داد تا "افسانه جورج برنارد شاو" را تماشا کند.
دیدگاههای سیاسی و سالهای پایانی جورج برنارد شاو
در اوایل دهه ۱۹۳۰، شاو دیکتاتورهایی مانند استالین، موسولینی و هیتلر را ستایش کرد. بخشی از آن برای شوکه کردن مردم بود، اما همچنین به دلیل اینکه برنارد شاو متکبر به طرز عجیبی جذب "ستمگران و ابرمردان خودخوانده" میشد. با شروع جنگ جهانی دوم، دیدگاههای سیاسی او تا حدودی تغییر کرد و او "خونریزی ناشی از دیکتاتورهایی را که زمانی سادهلوحانه ستایش کرده بود، تقبیح کرد". با این حال، تا پایان عمر، همچنان "تحسین زیادی برای ژوزف استالین و کمونیسم" ابراز میکرد و اصرار داشت که خود یک کمونیست معتقد است. این در حالی بود که با "معاملات سرسختانه برای حق پخش نمایشنامههایش، میلیونر شده بود".
جورج برنارد شاو تا سنین بالا به نوشتن نمایشنامه و جزوههای سیاسی ادامه داد. او در سال ۱۹۵۰ در سن ۹۴ سالگی درگذشت. او یکی از باورنکردنیترین شخصیتهای زمان خود بود و خود اثر هنری خود به شمار میرفت. شاو حتی سخنرانی پایانی خود را نیز ارائه کرد و گفت: "سالهاست که در ذهن مردم این را جا انداختهام که من مردی فوقالعاده بذلهگو، درخشان و باهوش هستم. این اکنون بخشی از افکار عمومی است و هیچ قدرتی روی زمین هرگز آن را تغییر نخواهد داد". این جملات جرج برنارد شاو بهترین خلاصه از میراث اوست.