آیا کتاب را خوانده‌اید؟
آیا کتاب را خوانده‌اید؟
می‌خواهم بخوانم
می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن
در حال خواندن
خواندم
خواندم
می‌خواهم بخوانم می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن در حال خواندن
خواندم خواندم
آیا کتاب را دوست داشتید؟
آیا کتاب را دوست داشتید؟
دوست داشتم
دوست داشتم
دوست نداشتم
دوست نداشتم
دوست داشتم دوست داشتم
دوست نداشتم دوست نداشتم
می‌خواهم بخوانم 0
در حال خواندن 0
خواندم 0
دوست داشتم 5
دوست نداشتم 0

تنباکوها و یاس

امتیاز محصول:
(هنوز کسی امتیاز نداده است)
دسته بندی:
داستان ایران
ویژگی‌های محصول:
کد کالا:
98365
شابک:
9789640493380
نویسنده:
انتشارات:
موضوع:
داستان های فارسی قرن 14
زبان:
فارسي
جلد:
نرم
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
260
طول:
21.5
عرض:
14.5
ارتفاع:
1
وزن:
290 گرم
قیمت محصول:
135,000 ریال
موجود نیست
درباره تنباکوها و یاس:
کارنامه‎ی نشر چشمه در سال‎های اخیر (در حوزه داستان ایرانی)، حکایت از نقشی فراتر از یک ناشر صرف داشته است. به خصوص وقتی به این نکته توجه داشته باشیم که بخشی از اعتبار و توان حرفه‎ای این ناشر، ضامن موجه جلوه کردن آثاری بوده که در این حوزه منتشر کرده است و همچنین استفاده از ویراستار برای ادبیات داستانی که تا چندی پیش با مقاومت جدی نویسندگان ایرانی روبه‎رو می شد، تاحد زیادی توسط نشر چشمه به سنتی معمول بدل شد که نتایج آن هم در مجموع بسیار مثبت بوده.

«تنباکوها و یاس» نوشته مهرام بهین، رمانی است  که در مجموعه کتاب‎های «قفسه‎ی آبی» نشر چشمه منتشرشده است. از مهرام بهین پیش ازاین مجموعه هفده داستان کوتاه، باعنوان «بعد از پایان» توسط انتشارات انجمن قلم ایران (در سری کتاب های نوقلمان) منتشر وارد شده بود.  داستان هایی که اغلب از حال و هوای اجتماعی گرایانه برخوردار بودند و به شیوه اول شخص روایت می‎شدند. شیوه ای که با شکل و شمایل خاطره گونه آن ها متناسب بودند.

«تنباکوها و یاس» رمانی است عاشقانه، ایده مرکزی رمان را روایتِ عشقی قدیمی می سازد که در طول رمان توسط راوی با رجعت به گذشته مرور می‎شود. رفتن به سراغ مضامین عاشقانه در فضای ادبیات داستانی ایران، نوعی خطر کردن است، چراکه خیلی ساده می‎تواند به عاملی بدل شود که وصله عامه‎پسند نویسی را به اثر سنجاق کنند.

نکته آنجاست که در ادبیات داستانی ما سنت درستی برای خلق آثار عاشقانه وجود نداشته و ازاین جهت همواره بدیده تحقیر به آن نگریسته شده، به خصوص آنکه در سال های اخیر نیز ادبیات عامه پسند ما در غیاب دیگرگونه ها یکسره وقف تولید داستان های عامه پسند بوده است. 

اما مهرام بهین از چنین آزمونی به سلامت جسته، نه فقط این‎که دست خود را از ابتدا رو نمی‎کند، درواقع از آن را به عنوان یک عامل ایجاد جذابیت سطحی برای همراه کردن مخاطب از ابتدای رمان استفاده نمی‎کند، بلکه با طی شدن یک سیر تدریجی و کم وبیش پذیرفتنی از لابه لای رخدادها و روابط میان شخصیت‎ها این عشق به عنوان مرکز ثقل داستان خود را نشان می‎دهد. افزون بر این گویی نویسنده تعمداً از وارد شدن در جزییات این رابطه عاشقانه پرهیز دارد، مبادا که در دام احساسات‎گری‎های رقت انگیز مرسوم در رمان های عشقی بیفتد. تا جایی که خواننده احساس می کند که این خست به خرج دادن از سوی نویسنده باعث گنگ ماندن چرایی عشق میان راوی و فؤاد است.

رمان «تنباکوها و یاس» با بازگشت راوی به خانه، پس از سفری طولانی به خارج از کشور، آغاز می‎شود. مادرش پیر شده و پدرش چندی ست که درگذشته، راوی با آدم ها و مکان هایی روبه رو می‎شود که که در گذر زمان تغییر بسیار کرده‎اند؛ تغییری که الزاما همیشه خوب و روبه جلو نبوده! دیدار مجدد راوی با دوستان و فامیل، بازدید از مکان هایی که در ایام جوانی پاتوق او بوده یا از آن ها خاطره دارد، بهانه ای است برای یادآوری و مرور خاطرات گذشته و بازگویی عشقی نافرجام که به دگرگونی زندگی او انجامیده است. 

نویسنده با استفاده از شگرد شکست زمان و مکان، و رفت وآمد پی درپی از گذشته به زمان حال، گذشته را در برابر زمان حال قرار داده و با دست گذاشتن روی المان هایی از این مقاطع زمانی گذر زمان، تغییر آدم ها و جامعه را نشان می‎دهد. حسن کار او باوجوداین شکست‎های زمانی و مکانی شکل دادن به یک خط سیر درونی ست که مانع از سردرگمی خواننده می‎شود بی آنکه این نیاز احساس شود که نویسنده در خلال روایت،  میان این قسمت ها فاصله‎گذاری کند. با این فرض مهرام بهین بی آنکه در دام پیچیده گویی های تحمیلی و بی‎مورد بیفتد به خلق روایتی یکدست و متناسب با فضای حاکم بر رمان توفیق می‎یابد. 

در بخش هایی از این رمان می خوانیم:

از رودورن انداختیم توی بلوار سنژرمن و رفتیم تا سن میشل. تقاطع سن میشل، یک سلف سرویس تر و تمیز بود که با جیب من هم می خواند. داشتم فکر می کردم کاش وقتی پول می رسید سر و کله اش پیدا می شد.
تا چشمش افتاد به در و پیکر رستوران گفت: «راستش، امروز توی خط این جور جاها نیستم. بریم یه جای دنج.»
پرسیدم: «حال داری بیای؟»
یک وری نگاهم کرد.
«ما رو کشوندی تا اینجا، تازه میپرسی...»
برگشتیم تو سن میشل. جلو یک کیوسک روزنامه فروشی، ایستاد و یک کیهان چاپ لندن و یک تایمز روز قبل گرفت و راه افتادیم. نگاهی انداخت به سرتیترها و بلند شروع کرد به خواندن: «اعتراض کمونیست ها به ژیسکاردستن»، »اعتصاب سندیکای کارگری»، «توافق پاریس با قرارداد...»

* معرفی کتاب از الف کتاب