نظرم عوض شد
تصور کن وسط یک روز معمولی، از آن دست روزهایی که همهچیز طبق روال و تکراری پیش میرود، ناگهان یک فکر کوچک، آرام اما لجباز، میزند توی سرت و با خودت میگویی:
«اگه اشتباه کنم چی؟»
کتاب «نظرم عوض شد» اثر «جولین بارنز» دقیقا وارد همین نقطه از زندگی میشود. جایی که ما میان «باورهای قدیمی» و «واقعیتهای تازه» گیر میکنیم. بارنز، با نثری ظریف، طنزآلود و بیرحمانه صادقانه، تو را میبرد به سفری که از یک چیز شروع میشود: شهامت دوباره فکر کردن!
این کتاب کوچک که انتشارات فرهنگ نشر نو با ترجمه میثم محمد امینی منتشر کرده است، مثل یک تجربه فشرده فلسفی نه خستهات میکند و نه میگذارد راحت بخوانی و عبور کنی. بارنز مثل کسی است که با چراغقوه افتاده به جان ذهنات و دارد زیرزمین باورهایت را جستوجو میکند: چرا اینطور فکر میکنی؟ از کی؟ تا کی؟ اصلا قبول داری که ممکن است همهچیز تغییر کند؟
بارنز در این کتاب همزمان معلم، رفیق دردآشنا و حتی کمی رواندرمانگر است. از زندگی خودش مثال میزند، از سیاست، از هنر، از عشق، از زمان و نشان میدهد چطور آدمی در سکوت و طی سالها از درون تغییر میکند، بدون آنکه خودش بفهمد.
از صفحه ناشر:
نظرم عوض شد جستاری است دربارە پدیدهای جذاب و اسرارآمیز: تغییر عقیده. بارنز در این اثر کوتاه و موجز، تجربههای شخصی و تاملات فلسفی را درمیآمیزد و نشان میدهد که چگونه ذهن، هم ابزار شناخت است هم میدان نبرد میان یقین و تردید.
آیا تغییر عقیده نشانە تزلزل است یا نشانە رشد و صداقت با خویشتن؟ نظرم عوض شد دعوتی است به تامل دوباره دربارە چیزهایی که ثابت و بیتغییر میپنداریم و یادآوری این نکته که زنده ماندن یعنی برخورداری از توان تغییر.