رقیب
در ظاهر، «ژان کلود رومان» مردی محترم و موفق است؛ پزشک سازمان بهداشت جهانی، پدری مهربان، همسری وفادار و دوستی قابل اعتماد.
اما پشت این چهرهی آرام و باشکوه، واقعیتی هولناک پنهان شده؛ او نه پزشک است، نه کارمند سازمانی و نه حتی کسی که میگوید. بیست سال تمام، هر صبح از خانه بیرون میرود و وانمود میکند سر کار میرود. اما در واقع ساعتها در جنگل میچرخد، در ماشینش مینشیند و دروغهای تازهتری میسازد تا دنیای مصنوعیاش را سرپا نگه دارد.
در این بین ناگهان روزی میرسد که این بنای پوشالی فرو میریزد.در لحظهای از هراس و فروپاشی، او به جنایتی دست میزند که اروپا را شوکه میکند.
«امانوئل کارر» خالق کتاب «رقیب» برای کشف حقیقت ذهن این قاتل و نگارش این کتاب، پایش را در دنیای تاریک افکار رومان میگذارد تا بفهمد چه چیزی انسان را به چنین دروغ بزرگی سوق میدهد؟
«رقیب» فقط داستان یک قاتل یا یک دروغگو نیست؛ سفری است به درون ذهن انسانی که تصمیم میگیرد خودش نباشد، تا زمانی که «رقیب درونش» بیدار میشود و همهچیز را در خون و سکوت میبلعد.
کارر در این کتاب مثل کارآگاهی فیلسوفگونه، با نثری خونسرد و در عین حال تکاندهنده، مرز میان واقعیت و فریب، ایمان و پوچی، انسانیت و هیولا بودن را از میان برمیدارد.
این کتاب مثل نگاهی طولانی در آینه است؛ جایی که شاید «رقیب واقعی» نه ژان کلود رومان، بلکه آن بخشی از خود ماست که همیشه در سایه زندگی میکند.