هنوز نمرده ام
رمان «هنوز نمردهام» شبیه قدمگذاشتن به اتاقی تاریک است؛ جایی که حس میکنی حقیقتی پنهان در گوشهای کمین کرده، حقیقتی که نمیدانی وقتی روبهرویش بایستی، نجاتت میدهد یا تو را نابود میکند.
«هالی جکسون» در این اثر که توسط انتشارات «نون» منتشر شده، یک موقعیت ساده را برمیدارد و با لایههای روانشناختی عمیق، آن را به معمایی بزرگ تبدیل میکند؛ معمایی که تا مطالعه آخرین صفحه کتاب رهایت نمیکند.
قهرمان داستان، جت میسون، زن جوانی است که پس از چند سال زندگی در شهری بزرگ، دوباره به خانهی پدریاش در یک شهر کوچک و آرام بازمیگردد. اما این آرامش، تنها ظاهری فریبنده است. درست در شب هالووین، جت به دست فردی ناشناس مورد حمله قرار میگیرد. او زنده میماند، اما آسیب مغزی سنگینی به جا میماند. پزشکان خبر میدهند در مغز او آنوریسمی خطرناک وجود دارد که ممکن است تا کمتر از یک هفته زندگیاش را پایان دهد. خانوادهاش اصرار به جراحی دارند، اما جت تصمیم دیگری میگیرد.
او میخواهد پیش از پایان احتمالی زندگیاش، حقیقت پشت حمله را پیدا کند.
در هفت روزی که پیشِ رو دارد، جت ناچار میشود گذشتهاش را واکاوی کند و رابطهاش با نزدیکانش را دوباره از نو بسنجد.
در همین مسیر هرچه جت بیشتر به دل حقیقت میزند، رازهایی از گذشته خانوادهی میسون و زندگی پنهان مردم شهر آشکار میشود؛ رازهایی که هم به حملهی شب هالووین مربوطند و هم به هویت و جایگاه واقعی جت در خانواده.
هالی جکسون با قلمی تند، شخصیتپردازی زنده و پیچشهای داستانی غیرمنتظرهاش، رمانی میسازد که هم پرتعلیق است، هم تکاندهنده و هم بهطرزی عمیق انسانی.
پس از مطالعه این کتاب، تنها یک سوال در ذهن خواننده میچرخد:
«اگر من جای جت میسون بودم… آیا میتوانستم زنده بمانم؟»