باخ برای بچه ها
بریدهای از متن کتاب:
آنجا که زبان فقط باعث ابهام و سوء تفاهم میشود باید سکوت کرد…
اینکه در باخ برای بچهها شخصیت ها همه به نحوی با موسیقی مرتبطاند خود شیوهی دیگری است برای راه یافتن به اذهان و (احساسات) دیگران.هیچ کس مسلط به موسیقی نیست، اما موسیقی میتواند بر آنها تسلط پیدا کند.
.
.
.
هلن گارنر مثل موسیقیدانی ماهر میداند چطور سکوت کند و قلمروهای نهانی و رازآلود را کاملا دست نخورده باقی بگذارد…
گارنر به خوبی نشان می دهد که چطور شفافیت و ابهام در دیگران مدام در حال تغییر است و یکی جای دیگری را میگیرد. اما پیرنگ داستان از این قرار است: آتنا و دکستر زوجی عاشق، که بیشتر مراقبت از بچه هایشان (در نظر داشته باشید که یکی از بچه ها به شدت ناتوان است) آنها را کنار هم نگه داشته تا احساسات پرشور و وقتی الیزابت، دوست قدیمی و عشق سابق دکستر، به خانه شان می آید زندگی شان دچار بحران می شود. الیزابت به جز خواهر کوچکش، ویکی، معشوقه اش، فیلیپ، را نیز وارد حریم خانوادگی آنها میکند؛ این مسئله به اشکال گوناگون ثبات زندگی این زوج را برهم می زند. آنچه در شرح خلاصه داستان از دست می رود مسئلهی تغییر سریع زاویه دید است، اینکه چطور روایت، بی آنکه اختلالی در آن ایجاد شود، از زاویه دید شخصیت های مختلف پیش می رود. به این صورت که راوی ابتدا روی شخصیت موردنظر و ذهنش متمرکز می شود و بعد می رود سراغ شخصیت بعدی. قابلیت به تصویر کشیدن زوایای دید متعدد در نهایت ما را به این درک می رساند که توانایی ما در دست یابی به اذهان و انگیزه های دیگران بسیار ناچیز است. نثر گارنر آمیزه ای است منحصر به فرد از صمیمیت و نزدیکی و فاصله و سردی. در واقع شناخت ما از شخصیت های اثر اغلب از خلال توصیفات خود این شخصیت ها از یکدیگر، حال درست یا غلط، به دست می آید. گاهی این آگاهی که از سمفونی این توصیفات حاصل شده و از طریق چرخش مدام زاویه دید به دست آمده مرا به یاد ويرجينيا وولف می اندازد که اساساً کوتاه و موجز می نوشت…