در دفاع از فهم سخنرانی های آلبر کامو (19581936)
گزیدهایی از متن کتاب:
می دانم مصیبتهای بزرگ تاریخ با چهرهی هولناک شان مردم را مبهوت خود می کنند و مردم در برابر این مصیبتها فلج می شوند و کاری از دستشان برنمی آید جز انتظار. منتظر می مانند و آن غول بی شاخ و دم روزی آنها را می درد. اما برعکس می خواهم باور خود را با شما سهیم شوم: این جادو می تواند از بین برود، این عجز توهمی بیش نیست و قوت قلب و هوش و امید کفایت می کند برای شکست سرنوشت و گاه تغییر آن. فقط باید خواست، نه کور و بی هدف، بلکه با اراده ای استوار و مستحکم.
خیلی راحت تسلیم سرنوشت می شویم. بسیار راحت می پذیریم که فقط خون می تواند تاریخ را پیش ببرد و قوی ترین پیشرفت ها با استثمار دیگران محقق می شود. شاید این سرنوشت واقعیت داشته باشد. اما وظیفهی انسانها نه گردن نهادن به آن است و نه پذیرفتن قانون هایش. اگر در قرون قبل این قانون ها را پذیرفته بودند، حالا در پیش از تاریخ بودیم. وظیفهی صاحبان فرهنگ و ایمان این نیست که میدانهای مبارزه های تاریخی را خالی کنند، این نیست که تسلیم ہیرحمی و امور غیرانسانی این مبارزه ها شوند. باید بایستند و انسان را در برابر ناملایمات یاری کنند و در مصیبت هایی که احاطه اش کرده اند به آزادی او کمک کنند.
و در این شرایط است که تاریخ واقعاً پیشرفت می کند، نو می شود و در یک کلام چیزی خلق می کند. جز این فقط تکرار است، مانند دهانی خون آلود که فقط خرخری وحشتناک از آن به گوش می رسد. حالا در آن مرحله به حال آنکه چشم اندازی بسیار وسیع رو به قرن ما گشوده شده است. در دوئلی با چاقو به سر می بریم یا چیزی قریب به این، و دنیا با سرعت هواپیماهای فراصوت پیش می رود. همان روز که روزنامه ها داستان وحشتناک مبارزات محلی مان را منتشر کردند، خبر ائتلاف هسته ای اروپا را نیز منتشر کردند. فردا، اگر اروپا با خودش به تفاهم برسد، امواج ثروت قاره را در می نوردد و این امواج تا این جا نیز می رسند و مشکلات و کینه های مان را منسوخ می کنند.
برای این آینده، که هنوز در تصور نمی گنجد اما نزدیک است، باید سروسامانی به خود و دست به دست یکدیگر دهیم. چیز پوچ و یأس آوری که در شرایط غم بار ما هست در این حقیقت خود را به رخ می کشد که برای اینکه روزی جایی در این چشم انداز پهناور داشته باشیم، امروز باید با فلاکت تمام متحد شویم تا فقط این را بخواهیم که (و ادعایی بیش تر از این نیز نداشته باشیم) در گوشه ای دورافتاده از این عالم کاری به کار عده ای قربانی بی گناه نداشته باشند. اما چون این کار وظیفه ی ماست، هر قدر که ناخوشایند باشد و دشوار، باید مصمم و استوار آن را به سرانجامی برسانیم تا روزی سزاوار این باشیم که انسانهایی آزاده باشیم؛ انسان هایی که در آن واحد هم از تحمل خشونت سر باز می زنند و هم از اعمال آن.