پرندگان به سوگ او می روند
در طول تاریخ ادبیات، رابطهی میان پدران و پسران دستمایهی خلق آثار ادبی بسیاری شده است. گاه این دو در کسوت نمایندهی نسل خود در تقابل با یکدیگر بودهاند و گاه، بهرغم اختلاف عقیده و باور، خود را برای دیگری به خطر انداختهاند. تپتاش نیز در «پرندگان به سوگ او میروند» به سراغ رابطهی میان پدرها و پسرها رفته و داستان راوی و پدرش عزیزآقا را روایت میکند. عزیزآقا سالها پیش حادثهی بسیار تلخی را از سر گذرانده. او در این حادثه هم پایش را از دست داده و هم اعتمادش به انسانها را. او با بالارفتن سن بیشتر از همیشه زمینگیر پای نداشتهاش میشود. دیدن خانهنشینی و افتادگی پدری که مرد بیخبررفتن و سفرهای طولانی است برای راوی سخت و اندوهبار است، بهویژه که این خانهنشینی سبب میشود پدر مدام در تلخیهای گذشته غرق شود و خود را تنها و جداافتاده ببیند.
روایت تپتاش از رابطهی این پدر و پسر چنان ساده و صادقانه است که در عمق جان خواننده نفوذ میکند و او را با خود همراه میسازد