سفر به اعماق فلسفه (مروری بر مهم ترین مکاتب فلسفی غرب و شرق از آغاز تا امروز)
«سفر به اعماق فلسفه» برای همهی علاقهمندان به فلسفه، کتاب مفید و بسیار جذابی است. چه آنها که به طور جدی آثار فلسفی را مطالعه میکنند، چه آنها که به این حوزه علاقهمندند و قصد دارند مطالعه در این عرصه را آغاز کنند.
نویسندگان این کتاب، با نثری روان و صمیمانه، بدون دشوارگویی، مهمترین جنبهها و اساسیترین وجوه هر یک از جریانهای مهم فلسفی را به شکلی روشن و منظم نوشتهاند. ارجاعات آنها به جنبههای جذاب چهرههای مطرح فلسفه که گاهی همراه با طنز نیز هست، کتاب را خواندنیتر هم کرده است.
یکی از ویژگیهای متمایزکنندهی این کتاب از کتابهای جریانشناسی مشابه این است که هر یک از جریانها و مکاتب مهم فلسفی را متخصص همان حوزه به شکلی کاملاً روشن و نظاممند معرفی کرده و سرویراستاران، فقط دربارهی مکتبی نوشتهاند که حوزهی تخصصیشان بوده است.
به جز این ویژگی، هدف سرویراستاران کتاب، صرفاً توضیح جریانات فلسفی به صورت محض و تاریخمحور نبوده است، بلکه آنها تلاش دارند راهنمایی عملی و قابل استفاده برای زندگی به ما ارایه دهند. به گونهای که با مطالعهی فصلهای مختلف کتاب و آشنایی با آنچه دیگران میگویند، بتوانیم به درک بهتری از اندیشههای خود و فلسفهی زندگیمان برسیم.
کتاب در چهار بخش کلی جریانهای مهم فلسفهی غرب و شرق را دستهبندی کرده است:
بخش اول: فلسفههای باستانی مشرق زمین
بخش دوم: فلسفههای باستانی مغرب زمین
بخش سوم: سنتهای دینی
بخش چهارم: فلسفههای مدرن
در بخش نخست به فلسفههای بودیسم، کنفسیوسگرایی و دائوئیسم پرداخته شده است. بخش دوم به ارسطوگرایی، رواقیگری و اپیکوریسم اختصاص دارد. در بخش سوم با اساس اندیشههای هندوئیسم، یهودیت و مسیحیت آشنا میشویم و در بخش چهارم، فلسفههای مدرن اگزیستانسیالیسم، پراگماتیسم و نوعدوستی ثمربخش مطرح میشوند.
«ماسیمو پیلیوچی» استاد فلسفهی دانشگاه نیویورک است. او سه دکترای مختلف دارد: دکترای ژنتیک، دکترای زیستشناسی و دکترای فلسفهی علم. پیلیوچی به عنوان یک فیلسوف به نظریهی تکامل و رابطهی علم و فلسفه و دین علاقهمند است. در این کتاب، کار اصلی و هدایت نویسندگان، برعهدهی پیلیوچی بوده است و دو استاد فلسفهی دیگر او را در طراحی محتوایی و ویرایش مقالات همراهی کردهاند: «اسکای سی. کلیری» که در فلسفهی اگزیستانسیالیسم چهرهی شاخصی است و «دنیل ای. کافمن»، استاد فلسفهی دانشگاه میسوری.
تکهای از فصل اگزیستانسیالیسم کتاب:
کوری مولر، مدیر وبسایت طنز اگزیستانسیال کُمیک، در توییتی رهنمودهای زیر را برای اینکه چگونه اگزیستانسیالیست باشید، ارائه داده است:
۱. همیشه خیلی خیلی اگزیستانسیال باشید.
۲. خودتان را اگزیستانسیالیست ننامید.
۳. زیاد سیگار بکشید.
نکتهی جذاب این توییت آن بود که بسیاری از فلاسفهی اگزیستانسیالیست، بهویژه دوبوار، سارتر و یار مخالف آنها آلبر کامو، واقعاً هم زیاد سیگار دود میکردند. نکتهی جالب بعدی هم این بود که اندیشمندان پیرو این فلسفه، خوش نداشتند «اگزیستانسیالیست» نامیده شوند. حتی #گابریل_مارسل که در سال ۱۹۴۵ نخستین بار از این اصطلاح استفاده کرد، بعدها از کاربرد آن سر باز زد. دوبوار و سارتر نیز با اکراه این لقب را پذیرفتند، چون در هر صورت دیگران آن دو را با همین عنوان میشناختند. البته آنها تلاش فراوانی به خرج میدادند تا «خیلی خیلی اگزیستانسیال» باشند یا به بیان ساده، همواره بر مبنای عقاید اگزیستانسیالیستی خود زندگی کنند. این وضعیت چندان هم دستیافتنی نیست، زیرا وجود ما، مفهومی ساکن و ثابت نیست. تأکید آنها بیشتر روی (اصیل) «شدن» یا همان شیوهی تعامل ما با جهان بود. اگزیستانسیالیسم یعنی «کاری» که انجام میدهید، نه «کسی» که هستید.
بریدهای از مقدمهی کتاب:
فلسفهی زندگی در سادهترین حالت، چهارچوبی است متشکل از متافیزیک (یعنی شرح چگونگی کارکرد جهان) و اخلاق (به معنای مجموعه قواعدی قابل تعمیم بر تعامل با دیگران). درنتیجه پرسش اصلی این نیست که آیا فلسفهی زندگی دارید یا خیر، بلکه سؤال اینجاست که اگر این فلسفه مورد بررسی دقیق قرار گیرد، همچنان به کار میآید یا خیر؟ یک چنین فلسفهی زندگی را میتوان فلسفهی خوب نامید؟