آیا کتاب را خوانده‌اید؟
آیا کتاب را خوانده‌اید؟
می‌خواهم بخوانم
می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن
در حال خواندن
خواندم
خواندم
می‌خواهم بخوانم می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن در حال خواندن
خواندم خواندم
آیا کتاب را دوست داشتید؟
آیا کتاب را دوست داشتید؟
دوست داشتم
دوست داشتم
دوست نداشتم
دوست نداشتم
دوست داشتم دوست داشتم
دوست نداشتم دوست نداشتم
می‌خواهم بخوانم 1
در حال خواندن 0
خواندم 0
دوست داشتم 2
دوست نداشتم 0

آن یکی اینشتین

امتیاز محصول:
(1 نفر امتیاز داده است)
دسته بندی:
داستان جهان
ویژگی‌های محصول:
کد کالا:
340189
شابک:
9786227585377
نویسنده:
انتشارات:
موضوع:
داستان های آمریکایی قرن 21م
زبان:
فارسی
سال انتشار:
1400
جلد:
نرم
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
356
شماره چاپ:
1
طول:
21
عرض:
14
ارتفاع:
2.3
وزن:
333 گرم
قیمت محصول:
5,900,000 ریال
افزودن به سبد خرید
افزودن
درباره آن یکی اینشتین:

ماری بندیکت

ماری بندیکت، بخش زیادی از عمرش را به عنوان یک وکیل حرفه‌ای در بهترین شرکت‌های حقوقی نیویورک سپری کرده است، اما اشتیاق اصلی او، نوشتن درباره‌ی زنان بود. اولین کتابش، آن یکی انیشتین، روایتگر ماجراهای همسر انیشتین بود. دومین کتابش، خدمتکار آقای کارنگی نام داشت و سومین کتابش، تنها زن در اتاق، تبدیل به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های سال نیویورک‌تایمز شد. بندیکت توانایی شگفت‌انگیزی در زمینه‌ی هم‌آمیزی تاریخ و افسانه با یکدیگر دارد و در آثارش به سختی می‌توان این دو را از یکدیگر تشخیص داد.

آن یکی اینیشتین به زنی شگفت‌انگیز می‌پردازد که در صفحات تاریخ، زیر سایه‌ی همسرش آلبرت اینیشتین ناپدید شده است. آن یکی اینیشتین داستان میتزا ماریچ را روایت می‌کند، دختری که بر خلاف بقیه‌ی دختران بیست و اندی ساله‌ی جامعه‌اش به دنبال ازدواج نیست، در دانشگاه زوریخ در کنار بزرگ‌ترین فیزیکدانان مرد تاریخ به دنبال پاسخ‌های بنیادین می‌گردد. یکی دیگر از دانشجوها، آلبرت اینیشتین که دلباخته‌ی او می‌شود. اما آیا در زندگی بزرگ‌ترین فیزیکدان قرن، جا برای نابغه‌ی دیگری هست؟

بخشي از كتاب: 

چروك هاي روي پيراهن سفيد تازه اتو كرده ام را صاف كردم. پاپيون دور يقه ام را مرتب كردم و يك تار اضافي را كه از موهاي شينيون كرده ام درآمده بود، سرجايش گذاشتم. پياده رفتنم به سمت محوطه دانشگاه پلي تكنيك فدرال، در هواي شرجي و خيابان هاي مه گرفته زوريخ ظاهر آراسته ام را برهم مي زد.
از اين كه موهاي تيره و پرپشتم يك جا نمي ماندند كلافه شده بودم. مي خواستم همه جزئيات امروز عالي باشد.
درحالي كه شانه هايم را بالا گرفته بودم به اين اميد كه شايد كمي از هيكل ريزنقشم بلند تر به نظر برسم. دستم را روي دستگيره برنجي در كلاس گذاشتم؛ دست هاي كوچك و تقريبا كودكانه ام، بر دستگيره گردي كه طرح كليد يوناني حكاكي شده بر آن با لمس دستان چندين نسل از دانشجويان كم رنگ شده بود، زار مي زدند. اندكي درنگ كردم. به خودم گفتم  دستگيره را بچرخان و در را هل بده! تو مي تواني! رد شدن از اين حصار موضوع تازه اي نيست. تو قبلا در كلاس هاي زيادي از حصارهاي بين مردان و زنان عبور كرده اي؛ حصارهايي كه كسي فكر نمي كرد شكستني باشند و هميشه هم موفق شده اي و...