آیا کتاب را خوانده‌اید؟
آیا کتاب را خوانده‌اید؟
می‌خواهم بخوانم
می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن
در حال خواندن
خواندم
خواندم
می‌خواهم بخوانم می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن در حال خواندن
خواندم خواندم
آیا کتاب را دوست داشتید؟
آیا کتاب را دوست داشتید؟
دوست داشتم
دوست داشتم
دوست نداشتم
دوست نداشتم
دوست داشتم دوست داشتم
دوست نداشتم دوست نداشتم
می‌خواهم بخوانم 4
در حال خواندن 0
خواندم 0
دوست داشتم 9
دوست نداشتم 0

زخم شیر

امتیاز محصول:
(هنوز کسی امتیاز نداده است)
دسته بندی:
داستان ایران
ویژگی‌های محصول:
کد کالا:
190108
شابک:
9786003671850
نویسنده:
انتشارات:
موضوع:
مجموعه داستان ایرانی
زبان:
فارسی
سال انتشار:
1398
جلد:
شمیز
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
168
شماره چاپ:
5
طول:
21
عرض:
14.8
وزن:
202 گرم
قیمت محصول:
3,400,000 ریال
افزودن به سبد خرید
افزودن
درباره زخم شیر :

این مجموعه شامل ۱۱ داستان کوتاه از این نویسنده است که با عناوین مردی که کبوترهای باغی را با سنگ می‌کشت، موش خرما، خروس، میهمانی، در دام مانده مرغی،

سفر سوم، زخم شیر، نی زن، نام آن پرنده چه بود، چیزو فلان و بهامان و اینا و سگ ولگرد منتشر شده است.  

این داستان‌های کوتاه را نویسنده در فاصله سال‌های ۸۵ تا ۹۵ تالیف کرده که برخی از آن‌ها نیز در حال و هوای روزهای جنگ تحمیلی نوشته شده است.

در بخشی از داستان زخم شیر از این مجموعه می‌خوانیم:

«از بس توی این سه و ماه و نیم ماست و پنیر و فرنی خورده بودیم، دیگر رنگ و بوی شیر هم حالم را بد می‌کرد. سی چهل روز اول، همسایه‌ها یکی یکی بار و بندیل‌شان را جمع می‌کردند و فلنگ را می‌بستند. برنج و مرغ و ماهی و چیزهای دیگری را که نمی‌توانستند ببرند به ما می‌دادند. برق قطع شده بود و یخچال‌ها تعطیل. هر روز ناهار و شام پلو و مرغ داشتیم و ماهی و قلیه. بعد کم کم بادمجان جای مرغ را گرفت. مرغ و ارک زنده هم ته کشید. ماهی نمک‌سود هم خداحافظی کرد و رفت و جایش را به فرنی داد.

همه کپسول‌های گاز پر و نیمه‌پر همسایه‌ها هم به ما رسیده بود که من و یدول برده بودیمشان پشت بام. ردیف چیده بودیم تا اگر بمباران شد یا ترکشی به یک کدامشان گرفت، توی صورتمان نترکد. صدای ترکیدن گلوله‌های توپ و خمپاره یک دم بند نمی‌آمد. بیشترشان جاهای دور می‌افتادند و ما فقط دود و گرد و خاکی را که به هوا بلند می‌شد می‌دیدیم، آن هم توی روز. شب‌ها فقط صدا بود و لرزش در و پنجره.

شبی که کوچه پشتی‌مان را زدند، دیوارها و سقف خانه هم حسابی لرزید. لرزش آنقدر زیاد بود که فکر کردم خانه دارد روی سرمان خراب می‌شود. خیجو هم که همیشه ساکت بود، جیغ کشید و دوید و در حمام را باز کرد تا مطمئن شود که بز حنائی‌مان چیزیش نشده ...»