آیا کتاب را خوانده‌اید؟
آیا کتاب را خوانده‌اید؟
می‌خواهم بخوانم
می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن
در حال خواندن
خواندم
خواندم
می‌خواهم بخوانم می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن در حال خواندن
خواندم خواندم
آیا کتاب را دوست داشتید؟
آیا کتاب را دوست داشتید؟
دوست داشتم
دوست داشتم
دوست نداشتم
دوست نداشتم
دوست داشتم دوست داشتم
دوست نداشتم دوست نداشتم
می‌خواهم بخوانم 0
در حال خواندن 0
خواندم 0
دوست داشتم 3
دوست نداشتم 0

ادبیات جهان19 (ماجراهای شگفت انگیز آرسن لوپن:حلقه ازدواج)

امتیاز محصول:
(هنوز کسی امتیاز نداده است)
دسته بندی:
داستان جهان
ویژگی‌های محصول:
کد کالا:
185784
شابک:
9786009442133
نویسنده:
انتشارات:
موضوع:
رمان خارجی
جلد:
شومیز
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
128
وزن:
192 گرم
قیمت محصول:
1,500,000 ریال
افزودن به سبد خرید
افزودن
درباره ادبیات جهان19 (ماجراهای شگفت انگیز آرسن لوپن:حلقه ازدواج):

 

 

موریس لوبلان (۱۹۴۱-۱۸۶۴)، نویسنده فرانسوی و آفریننده شخصیت آرسن لوپن است. 

آرسن لوپن شخصیتی داستانی است که نخستین بار در مجموعه رمان‌های پلیسی ـ جنایی موریس لوبلان معرفی شد. 

برشی از کتاب:

«زرگر دست ایون را به روی میز گذاشت و کف دست او را به رو گرفت و فولاد را به روی انگشتر نهاد. ایون اثر فولاد سرد را در روی پوست بدن خود احساس کرد و برای یکبار دیگر لرزید. عمل به سرعت شروع شد و اره ریز فولادی از گوشه‌ی حلقه به بریدن شروع کرد. در یک طرفه‌العین حلقه از وسط جدا شد و فقط کاری که باقیمانده بود بازکردن دو قسمت حلقه از انگشت بود. زرگر با چابکی تمام اینکار را هم تمام کرد. کنت که با دقت مخصوصی به اینکار می‌نگریست نفسی حاکی از رضایت کشید و گفت:  

ــ الان مدرک را به شما نشان می‌دهم. شما شاهد باشید.  

و با عجله حلقه را از دست زرگر قاپید و به داخل آن نگریست و فریاد وحشتناکی از گلو خارج کرد زیرا در داخل حلقه تاریخ ازدواج او یعنی ۲۳ اکتبر حک شده بود.  

ایون تسلیم سرنوشت شد. سرنوشتی که معلوم نبود چه نقشی برای او داشت. در عالم خیال آینده و فردا را در نظر آورد. آینده‌ای پر از نکبت و ادبار. افتضاح، طلاق و بالاخره محرومیت از حقوق زناشویی. با این وصف بچه‌اش را از او می‌گرفتند و به پدرش می‌سپردند و حال آنکه او تا آن لحظه به امید این بچه تمام بدبختی‌ها را متحمل شده بود. پیوسته در این اندیشه بود که لااقل می‌تواند دست بچه‌اش را بگیرد و به یک نقطه از دنیا فرار کند، اما با این وصف دیگر این امید نیز هرگز جامه‌ی عمل نمی‌پوشید.  

مادرشوهر ایون در حالی که گرهی به ابروها انداخته بود با لحن تحقیرآمیزی گفت:  

ــ زن جلف و سبک‌سر!»