چوب زیر بغل دو ضرب در دو مساوی بی نهایت
بهمن فرسی
| بهمن فرسی در سال 1312 در تبریز متولد شد. او پس از رها کردن تحصیل و تجربۀ مشاغل مختلف به استخدام دولت درآمد. فرسی داستاننویسی را در کنار نمایشنامه و نقد در همان دوران جوانی آغاز کرد و به آنها پرداخت. نمایشنامههای او گلدان (1340)، چوب زیر بغل (1341)، پلههای یک نردبان (1348)، صدای شکستن (1348)، بهار و عروسک (1344)، سبز در سبز (1344)، موش (1342)، آرامسایشگاه (1356)، سقوط آزاد (1991)، هشت بعلاوۀ یک (1340-1356)، و هویت: مستعار (2005) را شامل میشود. فرسی علاوه بر نمایشنامه، رمان شب یک، شب دو (1353) و چندین مجموعه داستان کوتاه را در حد فاصل سالهای 1343 تا 1386 منتشر کرده است. او از سال 1356 در لندن زندگی میکند و همچنان به فعالیتهای خود در زمینۀ ادبیات، نمایشنامهنویسی، و تئاتر ادامه میدهد.
او اولین مجموعه داستان خود را در سال ۱۳۳۹ به چاپ رساند اما قبل از آن در نشریات مختلفی قلمفرسایی کرد که از آن جملهاند: ایران آباد، نگین، آشنا، چلنگر، اندیشه و هنر و در روزنامههایی مثل: آژنگ و کیهان داستانهایی از او منتشر شد.
بهمن فرسی از همشاگردیهای دکتر جمشید لایق از هنرمندان تئاتر، تلویزیون و سینما بود که با تئاتر سعدی همکاری میکرد و پیشنهاد تشکیل یک گروه تئاتری با علی نصیریان، فریدون فرخزاد، مهدی فتحی و چند تن دیگر را داد که خود فرسی مسئول انجمن هنری و این گروه کوچک تا پایان دورهۀ دبیرستان بود.
| دختر، در ظلمات، شمعی بر تارک صحنه مینشاند. او آرزو دارد تا پهلوان از جهان رؤیا آشکار شود و نجاتش بدهد. و پهلوان با یک جفت چوب زیر بغل، و تنی فرسوده، اما صوت و صدایی فلک شکاف پای در میدانک آدمیان میگذارد. عرصۀ میدانک با زنجیر کهنی سر در زمین، به ناپیدای آسمان بستهاست. باشندهیی نیست. جز شاهدی مثالی. پهلوان در رجزی دراز باشندگان را فرا میخواند تا بیایند و خواستشان را بخواهند. اما روستاییِ بازی، روستایش زیر آب سد رفته و در جست و جوی کار دنبال سرگرد میگردد. زن سیاهپوش، شوی سرگردش ناپدید شدهاست، مرد تاریخ، مرد طومار، مرد چاق، مرشد همه و همه سیارات سر گشتۀ منظومۀ خودشانند. پرسش این است: ما به گذشته چسبیدهایم یا گذشته به ما؟ و آن را سپر کنیم در برابر امروزمان؟ یا متکی بر آن، در برابرش بایستیم و خود باشیم؟ و دختر جواب مسأله است. او با پهلوان در رؤیاهای شیرین به پروازها رفتهاست. پس، پهلوان، پیراسته از ظواهر پهلوان، دختر را بجای یکی از چوب زیر بغلهایش در زاویۀ زیر بازو میگیرد و با هم رو به بآینده میروند. چوب زیر بغل بسی بیش از اینها میپرسد.
و
دو ضرب در دو...هم که مساوی چهار نیست، و مساویِ!!! بینهایت است، ظاهرا روایتی ست روزمرّه از تقلب یومیّه و زور ورزی با مصاحبه گران مطبوعاتی، اما باطناً چرخُشت دیگری ست از فرسی.