بیرون از گذشته میان ایوان
روایت داستان روایت پارادوکسگونهای مابین سنت و مدرنیته با تأکید بر نحوۀ زندگی کارکترهای نسلهای گذشته و امروزی است. مرکز ثقل حوادث داستانها خانۀ قدیمی «آقاجان» است که الان به شکل جدید آپارتمانی ساخته شده و هومن در یکی از آپارتمانها سکونت دارد. نویسنده به دو نوع مثلث عشقی میپردازد که مابین خاتون و آقاجان و عزیز در خانۀ قدیمی، و نیز خورشید و هومن و ثریا، در آپارتمان است. در هر دو خانه میهمانیهای شب یلدا برگزار میشود. خاتون و ثریا از جمله کارکترهایی هستند که یکی در دنیای سنتی و قدیم زندگی میکند و دیگری در دنیای مدرن امروزی، اما چیزی که این دو کارکتر را در داستان به هم وصل میکند، سرنوشت مشابهی است که در زندگی طی میکنند، اما با شیوههای مختلف. خاتون به جبریتی ناخواسته تن میدهد و میمیرد و ثریا بر جبریت طغیان میکند و کفش پاشنهبلند به پا میکند و گیسهای بلندش را میبرد و به گندمزار فرار میکند. گندمزار در واقع المانی از آرامش و منجی ثریا در نظر گرفته میشود، چراکه ثریا قبل از ورود به گندمزار کفشها را از پا در میآورد و در آنجا به خوابی ابدی فرو میرود. این را که این منجی چقدر در مورد ثریا موفق بوده است، قضاوت قطعی نمیتوان کرد. زنهای توی داستان به نوعی دچار سرنوشت مشابهیاند که یا میمیرند، یا گم میشوند، یا درخواب ابدی فرو میروند و یا در انتظار نیستی به سر میبرند.