آیا کتاب را خواندهاید؟
میخواهم بخوانم
در حال خواندن
خواندم
آیا کتاب را دوست داشتید؟
دوست داشتم
دوست نداشتم
مرگ خاموش آقای نویسنده
امتیاز محصول:
(1 نفر امتیاز داده است)
دسته بندی:
داستان
ویژگیهای محصول:
کد کالا:
151599
شابک:
9786006298764
نویسنده:
موضوع:
گوناگون
زبان:
فارسی
سال انتشار:
1394
جلد:
شمیز
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
107
وزن:
140 گرم
قیمت محصول:
170,000 ریال
موجود نیست
درباره مرگ خاموش آقای نویسنده :
درباره کتاب:
امیر پروسنان گفته است: پیش از دانشگاه در رشت زندگی می کردم و در همان جا دوره های داستان نویسی را گذراندم. بعدها به تهران آمدم و به صورت جدی داستان نویسی را دنبال کردم و این نخستین کتابم است.
این کتاب نتیجه سال ها تلاش من است. تک تک داستان ها را ابتدا حس و سپس اقدام به نوشتن کردم تا برای خواننده لذت بخش باشد چراکه خواننده هدفش از داستان خواندن و فیلم دیدن، لذت بردن است.
نویسنده کتاب «مرگ خاموش آقای نویسنده» درباره سبک نوشته هایش گفت: عده ای بعد از خواندن داستان هایم اعتقاد داشتند که سبک نوشتنم شبیه به صادق هدایت است اما همیشه سعی کردم مثل خودم بنویسم و از تقلید دوری کنم. شاید داستان ها تلخ باشند اما حس درونی من است و دوست دارم خودم باشم چراکه من مصلح اجتماعی نیستم بلکه نویسنده ای معمولی هستم.
مجموعه داستان «مرگ خاموش آقای نویسنده» اولین مجموعه امیر پروسنان است که توسط نشر صدای معاصر به چاپ رسید. این مجموعه ۱۰۰ صفحه ای شامل ۱۷ داستان کوتاه است. بیشتر داستان ها، واقع گرای اجتماعی هستند. ۱۵ داستان با زاویه دید اول شخص روایت می شوند و دو داستان «مرگ خاموش آقای نویسنده» و «امضا» با زاویه دید سوم شخص.
در ۱۵ داستانی که راوی اول شخص است (به جز داستان «تسبیح فیروزه ای» که راوی اش خانم است) مرد جوانی، برشی کوتاه از زندگی اش را روایت می کند که به نظر می آید در دهه سوم زندگی است، البته دو داستان «ایستگاه آخر» و «وقتی صدایش زدم فروزان» را هم باید به دلیل سن و سال راوی های شان از بقیه جدا کرد، گرچه زبان و دیدگاه این دو راوی که یکی شان بازمانده ای موجی از جنگ است و دیگری مردی که در نیروی دریایی خدمت می کرده و ۳۳ سال زندگی مشترک داشته، فرق چندانی با زبان و دیدگاه راوی جوان داستان های دیگر ندارند. در داستان «ایستگاه آخر» با توجه به تاریخ جنگ و این که مرد موجی سوار مترو شده، خواننده باید سن و سال او را تخمین بزند و در داستان «وقتی صدایش زدم فروزان»، راوی در جایی از داستان می گوید ۳۳ سال با همسرش زندگی کردند و خواننده تازه متوجه می شود که راوی، مرد پا به سن گذاشته ای است و تفاوت این راوی ها در حد نشانه هایی که مؤلف می دهد، باقی می ماند. در سیزده داستان باقی مانده، نقاط مشترک زیادی است که خواننده را به این باور می رساند که با یک راوی مواجه است. انگار مرد جوانی برش هایی از زندگی اش را برای مان روایت می کند و ما در هر کدام از این روایت های کوتاه، بیشتر با او آشنا می شویم. جوانی که زیاد سیگار می کشد، بویایی قوی دارد، زن ها همیشه و در همه اتفاقات زندگی اش حضور دارند و نکته جالب این است که این حضور دائمی نیست. زن ها مدتی کوتاه وارد زندگی او می شوند و می روند. راوی، مردی تنهاست. نه حرفی از پدر و مادری به میان می آید، نه دوست و همکاری که حضوری مؤثر در زندگی او داشته باشد.
راوی تلاش می کند که به ما بگوید مرگ اندیش است و برخوردش با مسئله مرگ خیلی ساده است. به عنوان نمونه، در داستان «انتهای امیرآباد شمالی» داستان با این جمله شروع می شود که «برای من فکر کردن به پریدن یا نپریدن از روی پل چیز تازه ای نبود...» و در ادامه برای ما نحوه آماده شدن برای خودکشی را شرح می دهد و اما مرگی اتفاق نمی افتد و هر چه با این راوی آشناتر می شویم، می فهمیم که مرگ دیگران برایش مسئله ای پیش پا افتاده است و خودش برای زنده ماندن و زندگی تلاش می کند، گرچه به این موضوع اذعان نمی کند. راوی این داستان ها با مرگ دیگران راحت برخورد می کند و در مورد خودکشی فقط حرفش را پیش می کشد. مرگ مارگارت در داستان «همه را توی دفترم نوشتم» برایش مسئله مهمی نیست، گرچه راوی جوان مدت ها با او هم خانه بوده و با هم زندگی کرده اند. ولی از مرگ مارگارت طوری حرف می زند که انگار که یک روز از خواب بلند شده و از رادیو خبر قتل زن جوان غریبه ای را شنیده باشد. در داستان های «چوب سیگار» و «قتل در ساعت چهار عصر» دست به کشتن یک دختر جوان و یک خانم پیر می زند و بعد از قتل به سرعت محل جنایت را ترک می کند تا خودش را نجات دهد (و این فرار از محل جنایت، انگیزه او برای بیشتر زنده ماندن و زندگی کردن است). در ادامه هم پشیمانی یا اندوهی در کشتن آدم ها در او نمی بینیم.
در نگاهی اجمالی به کل مجموعه، متوجه نقطه قوتی می شویم که در متفاوت شدن این کار با مجموعه های مشابه بسیار حائز اهمیت است. پروسنان علاقه زیادی دارد که داستان یا اتفاقی را از میانه اش تعریف کند. جمله یا جملاتی را از میان داستانی که در ذهن دارد بیرون می کشد و روایت اش را آغاز می کند. با این کار، خواننده را به شدت درگیر ماجرا می کند و خواننده دست راوی را می گیرد و با او درگیر ماجرا می شود. در ادامه با خرده روایت هایی از گذشته و روایت هایی از زمان حال، داستانش را پیش می برد. درگیر کردن خواننده از همان سطرهای آغازین کار دشواری است که پروسنان از عهده اش برآمده است. وقتی داستان از میانه روایت می شود، گره زده شده و تعلیق و جذابیت کافی برای دنبال کردن داستان در خواننده ایجاد می شود، اما در بیشتر داستان ها، گرهی باز نمی شود و عدم تعادل ایجاد شده به تعادل ثانوی نمی رسد. به بیان ساده تر، داستان ها با پایانی باز خاتمه پیدا می کنند و خواننده باید خودش با نشانه هایی که راوی داده پایان یا پایان هایی برای داستان ها بسازد و این جاست که مرگ مؤلف اتفاق می افتد، نه مرگی خاموش، مرگی پر هیاهو. نویسنده ذهن خواننده را درگیر می کند و قبل از گره گشایی، دست او را رها می کند و خواننده باید با نشانه هایی که نویسنده داده و با کنار هم گذاشتن قطعه های پازل به پایان قابل قبولی برای داستان ها برسد.
امیر پروسنان گفته است: پیش از دانشگاه در رشت زندگی می کردم و در همان جا دوره های داستان نویسی را گذراندم. بعدها به تهران آمدم و به صورت جدی داستان نویسی را دنبال کردم و این نخستین کتابم است.
این کتاب نتیجه سال ها تلاش من است. تک تک داستان ها را ابتدا حس و سپس اقدام به نوشتن کردم تا برای خواننده لذت بخش باشد چراکه خواننده هدفش از داستان خواندن و فیلم دیدن، لذت بردن است.
نویسنده کتاب «مرگ خاموش آقای نویسنده» درباره سبک نوشته هایش گفت: عده ای بعد از خواندن داستان هایم اعتقاد داشتند که سبک نوشتنم شبیه به صادق هدایت است اما همیشه سعی کردم مثل خودم بنویسم و از تقلید دوری کنم. شاید داستان ها تلخ باشند اما حس درونی من است و دوست دارم خودم باشم چراکه من مصلح اجتماعی نیستم بلکه نویسنده ای معمولی هستم.
مجموعه داستان «مرگ خاموش آقای نویسنده» اولین مجموعه امیر پروسنان است که توسط نشر صدای معاصر به چاپ رسید. این مجموعه ۱۰۰ صفحه ای شامل ۱۷ داستان کوتاه است. بیشتر داستان ها، واقع گرای اجتماعی هستند. ۱۵ داستان با زاویه دید اول شخص روایت می شوند و دو داستان «مرگ خاموش آقای نویسنده» و «امضا» با زاویه دید سوم شخص.
در ۱۵ داستانی که راوی اول شخص است (به جز داستان «تسبیح فیروزه ای» که راوی اش خانم است) مرد جوانی، برشی کوتاه از زندگی اش را روایت می کند که به نظر می آید در دهه سوم زندگی است، البته دو داستان «ایستگاه آخر» و «وقتی صدایش زدم فروزان» را هم باید به دلیل سن و سال راوی های شان از بقیه جدا کرد، گرچه زبان و دیدگاه این دو راوی که یکی شان بازمانده ای موجی از جنگ است و دیگری مردی که در نیروی دریایی خدمت می کرده و ۳۳ سال زندگی مشترک داشته، فرق چندانی با زبان و دیدگاه راوی جوان داستان های دیگر ندارند. در داستان «ایستگاه آخر» با توجه به تاریخ جنگ و این که مرد موجی سوار مترو شده، خواننده باید سن و سال او را تخمین بزند و در داستان «وقتی صدایش زدم فروزان»، راوی در جایی از داستان می گوید ۳۳ سال با همسرش زندگی کردند و خواننده تازه متوجه می شود که راوی، مرد پا به سن گذاشته ای است و تفاوت این راوی ها در حد نشانه هایی که مؤلف می دهد، باقی می ماند. در سیزده داستان باقی مانده، نقاط مشترک زیادی است که خواننده را به این باور می رساند که با یک راوی مواجه است. انگار مرد جوانی برش هایی از زندگی اش را برای مان روایت می کند و ما در هر کدام از این روایت های کوتاه، بیشتر با او آشنا می شویم. جوانی که زیاد سیگار می کشد، بویایی قوی دارد، زن ها همیشه و در همه اتفاقات زندگی اش حضور دارند و نکته جالب این است که این حضور دائمی نیست. زن ها مدتی کوتاه وارد زندگی او می شوند و می روند. راوی، مردی تنهاست. نه حرفی از پدر و مادری به میان می آید، نه دوست و همکاری که حضوری مؤثر در زندگی او داشته باشد.
راوی تلاش می کند که به ما بگوید مرگ اندیش است و برخوردش با مسئله مرگ خیلی ساده است. به عنوان نمونه، در داستان «انتهای امیرآباد شمالی» داستان با این جمله شروع می شود که «برای من فکر کردن به پریدن یا نپریدن از روی پل چیز تازه ای نبود...» و در ادامه برای ما نحوه آماده شدن برای خودکشی را شرح می دهد و اما مرگی اتفاق نمی افتد و هر چه با این راوی آشناتر می شویم، می فهمیم که مرگ دیگران برایش مسئله ای پیش پا افتاده است و خودش برای زنده ماندن و زندگی تلاش می کند، گرچه به این موضوع اذعان نمی کند. راوی این داستان ها با مرگ دیگران راحت برخورد می کند و در مورد خودکشی فقط حرفش را پیش می کشد. مرگ مارگارت در داستان «همه را توی دفترم نوشتم» برایش مسئله مهمی نیست، گرچه راوی جوان مدت ها با او هم خانه بوده و با هم زندگی کرده اند. ولی از مرگ مارگارت طوری حرف می زند که انگار که یک روز از خواب بلند شده و از رادیو خبر قتل زن جوان غریبه ای را شنیده باشد. در داستان های «چوب سیگار» و «قتل در ساعت چهار عصر» دست به کشتن یک دختر جوان و یک خانم پیر می زند و بعد از قتل به سرعت محل جنایت را ترک می کند تا خودش را نجات دهد (و این فرار از محل جنایت، انگیزه او برای بیشتر زنده ماندن و زندگی کردن است). در ادامه هم پشیمانی یا اندوهی در کشتن آدم ها در او نمی بینیم.
در نگاهی اجمالی به کل مجموعه، متوجه نقطه قوتی می شویم که در متفاوت شدن این کار با مجموعه های مشابه بسیار حائز اهمیت است. پروسنان علاقه زیادی دارد که داستان یا اتفاقی را از میانه اش تعریف کند. جمله یا جملاتی را از میان داستانی که در ذهن دارد بیرون می کشد و روایت اش را آغاز می کند. با این کار، خواننده را به شدت درگیر ماجرا می کند و خواننده دست راوی را می گیرد و با او درگیر ماجرا می شود. در ادامه با خرده روایت هایی از گذشته و روایت هایی از زمان حال، داستانش را پیش می برد. درگیر کردن خواننده از همان سطرهای آغازین کار دشواری است که پروسنان از عهده اش برآمده است. وقتی داستان از میانه روایت می شود، گره زده شده و تعلیق و جذابیت کافی برای دنبال کردن داستان در خواننده ایجاد می شود، اما در بیشتر داستان ها، گرهی باز نمی شود و عدم تعادل ایجاد شده به تعادل ثانوی نمی رسد. به بیان ساده تر، داستان ها با پایانی باز خاتمه پیدا می کنند و خواننده باید خودش با نشانه هایی که راوی داده پایان یا پایان هایی برای داستان ها بسازد و این جاست که مرگ مؤلف اتفاق می افتد، نه مرگی خاموش، مرگی پر هیاهو. نویسنده ذهن خواننده را درگیر می کند و قبل از گره گشایی، دست او را رها می کند و خواننده باید با نشانه هایی که نویسنده داده و با کنار هم گذاشتن قطعه های پازل به پایان قابل قبولی برای داستان ها برسد.