پوپولیسم چیست؟ بررسی مفهوم، ویژگی‌ها و دلایل ظهور پوپولیسم

پوپولیسم چیست و چرا در سیاست امروز قدرت گرفته است؟ با ویژگی‌های پوپولیست، ریشه‌های ظهور پوپولیسم، انواع آن و تأثیرش بر دموکراسی آشنا شوید.
پوپولیسم چیست؟ بررسی مفهوم، ویژگی‌ها و دلایل ظهور پوپولیسم
در این مقاله با مفهوم پوپولیسم، ویژگی‌های اصلی آن و عواملی که زمینه ظهور و گسترش آن را فراهم می‌کنند آشنا می‌شوید. در ادامه، تفاوت میان پوپولیسم، عوام‌فریبی و ضدنخبه‌گرایی را بررسی می‌کنید و می‌بینید پوپولیست کیست و چگونه می‌توان گفتمان پوپولیستی را تشخیص داد. همچنین با انواع پوپولیسم، رابطه آن با بحران نمایندگی و نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی و تأثیر آن بر دموکراسی لیبرال آشنا می‌شوید. در پایان، با مطالعه دیدگاه‌های نظریه‌پردازان مختلف و معرفی کتاب‌های مهم این حوزه، دید جامع‌تری پیدا می‌کنید و می‌توانید پوپولیسم را نه صرفاً به‌عنوان یک شعار سیاسی، بلکه به‌عنوان پدیده‌ای پیچیده و چندوجهی در سیاست معاصر تحلیل کنید.

مقدمه؛ پوپولیسم از حاشیه سیاست به متن اصلی قدرت

در دو دهه اخیر، واژه «پوپولیسم» از یک اصطلاح تخصصی در علوم سیاسی به یکی از پرکاربردترین مفاهیم برای توصیف تحولات سیاسی جهان تبدیل شده است. ظهور یا قدرت‌گیری رهبرانی مانند دونالد ترامپ در آمریکا، ویکتور اوربان در مجارستان و برخی رهبران جریان‌های اعتراضی در اروپا و آمریکای لاتین، توجه دوباره‌ای را به این مفهوم جلب کرده است. با این حال، استفاده گسترده از واژه پوپولیسم گاهی باعث شده معنای دقیق آن در زبان روزمره گم شود.

پوپولیسم را نمی‌توان صرفاً با وعده‌های انتخاباتی بزرگ، استفاده از احساسات عمومی یا مخالفت با دولت‌های مستقر یکی دانست. یک سیاستمدار ممکن است وعده‌های غیرواقعی بدهد اما لزوماً پوپولیست نباشد؛ همان‌طور که انتقاد از نخبگان سیاسی نیز به‌تنهایی نشانه پوپولیسم نیست. برای فهم دقیق اینکه پوپولیسم چیست، باید به شیوه‌ای توجه کرد که یک جریان سیاسی جامعه، مردم، نخبگان و مخالفان خود را تعریف می‌کند.

در تعریف‌های مهم علوم سیاسی، پوپولیسم جامعه را به دو اردوگاه اخلاقاً متضاد تقسیم می‌کند: از یک سو «مردم واقعی و پاک» قرار دارند و از سوی دیگر «نخبگان فاسد و جداافتاده از مردم». مسئله اصلی زمانی شکل می‌گیرد که یک جریان سیاسی نه‌تنها خود را مدافع مردم، بلکه تنها نماینده مشروع مردم معرفی کند. در این نقطه، اختلاف سیاسی می‌تواند به دشمنی اخلاقی تبدیل شود و تکثر موجود در جامعه به سود تصویری یکپارچه از «مردم واقعی» کنار گذاشته شود. 

بنابراین پوپولیسم را باید هم به‌عنوان نشانه‌ای از بحران‌های موجود در یک جامعه و هم به‌عنوان یک شیوه خاص برای سازمان‌دهی سیاسی نارضایتی‌ها بررسی کرد.

پوپولیسم چیست؛ تعریف علمی و دقیق یک مفهوم سیاسی

 پوپولیسم چیست

 

در علوم سیاسی، پوپولیسم تعریف واحد و مورد توافق همه پژوهشگران ندارد، اما یکی از تأثیرگذارترین رویکردها آن را نوعی ایدئولوژی باریک یا thin-centered ideology می‌داند.

کاس مود و کریستوبال روویرا کالتواسر از مهم‌ترین نظریه‌پردازانی هستند که این برداشت را بسط داده‌اند. بر اساس این دیدگاه، پوپولیسم جامعه را به دو گروه اساساً متضاد تقسیم می‌کند: مردم پاک در برابر نخبگان فاسد. پوپولیسم همچنین بر این باور است که سیاست باید بیانگر اراده مردم باشد و ساختارهای سیاسی نباید اراده واقعی آنان را سرکوب کنند.

اصطلاح «ایدئولوژی باریک» اهمیت زیادی دارد. پوپولیسم برخلاف لیبرالیسم، سوسیالیسم یا محافظه‌کاری مجموعه کاملی از پاسخ‌ها درباره اقتصاد، جامعه، آزادی، مالکیت یا سیاست خارجی ارائه نمی‌کند. به همین دلیل می‌تواند با ایدئولوژی‌های متفاوت ترکیب شود.

کتاب پوپولیسم نوشته کاس مود و کریستوبال روویرا کالتواسر

 

یک جریان می‌تواند پوپولیسم را با ملی‌گرایی، محافظه‌کاری و سیاست‌های ضد مهاجرت ترکیب کند و جریان دیگری می‌تواند آن را با سوسیالیسم، مبارزه با نابرابری و انتقاد از سرمایه‌داری پیوند بزند. آنچه این جریان‌ها را به یکدیگر نزدیک می‌کند، بیش از آنکه برنامه اقتصادی مشترک باشد، تقابل اخلاقی میان مردم و نخبگان است. همان‌طور که برای درک ریشه‌های تاریخیِ نبرد طبقاتی و اقتصاد سیاسی باید دانست که مارکسیسم چیست و چه نسلی از نظریات چپ را شکل داده، در تحلیل پوپولیسمِ چپ نیز شناخت نحوه‌ی بازتعریف مفاهیمی مانند «مردم» و «سرمایه‌داری» ضروری است.

کتاب مقدمه‌ای بسیار کوتاه بر پوپولیسم (در ایران به اسم پوپولیسم هم نامگذاری شده) نوشته کاس مود و کریستوبال روویرا کالتواسر برای ورود به همین بحث نظری اهمیت دارد. ارزش این کتاب در این است که پوپولیسم را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از شعارهای عوام‌پسند، بلکه به‌عنوان یک مفهوم سیاسی قابل مطالعه توضیح می‌دهد.

مردم در گفتمان پوپولیستی چه معنایی پیدا می‌کنند؟

پوپولیست چیست

 

یکی از دشوارترین بخش‌های تحلیل پوپولیسم، مفهوم «مردم» است.

در یک جامعه واقعی، مردم یک گروه کاملاً یکپارچه نیستند. شهروندان درباره اقتصاد، دین، مهاجرت، فرهنگ، سیاست خارجی، مالیات، محیط زیست و ده‌ها موضوع دیگر اختلاف نظر دارند. حتی در یک طبقه اجتماعی نیز منافع افراد الزاماً یکسان نیست.

اما گفتمان پوپولیستی تمایل دارد این تنوع را در قالب یک هویت سیاسی مشترک فشرده کند. در این روایت، اختلاف‌های درونی جامعه در مقابل شکاف بزرگ‌تری قرار می‌گیرند: مردم در برابر نخبگان.

برای نمونه، مطالبات مربوط به اشتغال، مسکن، فساد، کاهش قدرت خرید و ناکارآمدی دولت می‌توانند در یک روایت واحد کنار هم قرار بگیرند و همگی به «مردم» نسبت داده شوند. در مقابل، گروهی از سیاستمداران، مدیران، صاحبان قدرت اقتصادی، رسانه‌ها یا نهادهای تخصصی ممکن است تحت عنوان «نخبگان» قرار گیرند.

اینجاست که «مردم» دیگر صرفاً یک توصیف جمعیتی نیست؛ بلکه به یک هویت سیاسی تبدیل می‌شود.

ضدتکثرگرایی؛ مرز مهم میان اعتراض سیاسی و پوپولیسم

کتاب پوپولیسم چیست؟ اثر یان ورنر مولر

 

مخالفت با نخبگان در یک دموکراسی لزوماً مشکل‌زا نیست. حتی یکی از کارکردهای رقابت انتخاباتی این است که احزاب و نامزدها عملکرد دولت و نخبگان حاکم را نقد کنند.

مرز مهم‌تر در جای دیگری قرار دارد: پذیرش یا رد تکثر جامعه.

در دموکراسی، هیچ سیاستمداری مالک مفهوم «مردم» نیست. حزب حاکم، حزب مخالف، اقلیت‌های سیاسی، رسانه‌های مستقل، اتحادیه‌ها، انجمن‌های مدنی و گروه‌های اجتماعی مختلف همگی بخشی از جامعه‌اند؛ حتی اگر با یکدیگر اختلاف داشته باشند.

اما در منطق پوپولیستی، به‌خصوص در شکل افراطی آن، ممکن است تنها گروهی که از رهبر یا جنبش حمایت می‌کند «مردم واقعی» معرفی شود. در نتیجه، مخالفان دیگر صرفاً رقیب سیاسی نیستند؛ آنها ممکن است به‌عنوان دشمن مردم، خائن، فاسد یا بخشی از یک ساختار نامشروع معرفی شوند.

این ویژگی، یعنی ضدتکثرگرایی، برای تشخیص پوپولیسم از یک جنبش اعتراضی معمولی اهمیت زیادی دارد.

کتاب پوپولیسم چیست؟ نوشته یان-ورنر مولر دقیقاً از همین زاویه ارزشمند است. مولر تأکید می‌کند که مشکل اصلی پوپولیسم فقط دشمنی با نخبگان نیست، بلکه ادعای انحصاری برای نمایندگی مردم است. از این منظر، هرکس که با پوپولیست مخالفت کند، ممکن است از دایره «مردم واقعی» بیرون گذاشته شود.

پوپولیست چیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟

برای پاسخ دقیق به اینکه پوپولیست چیست، باید مجموعه‌ای از ویژگی‌ها را در کنار هم دید. هیچ‌کدام از این ویژگی‌ها به تنهایی برای تشخیص یک سیاستمدار کافی نیستند، اما ترکیب آنها می‌تواند نشانه‌ای جدی از منطق پوپولیستی باشد.

تقسیم جامعه به مردم و نخبگان

مهم‌ترین ویژگی، ساختن یک دوگانه اخلاقی میان «مردم» و «نخبگان» است. نخبگان نه صرفاً رقیب سیاسی، بلکه گروهی فاسد و جداافتاده از جامعه معرفی می‌شوند.

ادعای نمایندگی مستقیم مردم

پوپولیست معمولاً خود را واسطه‌ای میان مردم و ساختار سیاسی نمی‌داند؛ بلکه مدعی رابطه‌ای مستقیم با مردم است. این ویژگی می‌تواند باعث بی‌اعتمادی به احزاب، پارلمان، رسانه‌ها و سایر نهادهای واسط شود.

نگاه یکپارچه به مردم

جامعه متکثر در قالب «مردم واقعی» بازتعریف می‌شود. اختلاف درون این گروه ممکن است کم‌اهمیت یا حتی نامشروع تلقی شود.

بی‌اعتمادی به نهادهای واسطه

نهادهایی مانند رسانه، دادگاه، پارلمان، احزاب و سازمان‌های مدنی می‌توانند به‌عنوان موانعی میان رهبر و مردم معرفی شوند.

سیاست‌ورزی بر پایه مرزبندی شدید

گفتمان «ما» و «آنها» معمولاً نقش مهمی پیدا می‌کند. «ما» مردم واقعی هستیم و «آنها» نخبگان یا نیروهایی هستند که در برابر اراده مردم قرار گرفته‌اند.

پوپولیسم با عوام‌فریبی یکسان نیست

یکی از رایج‌ترین خطاها در استفاده از این اصطلاح، برابر دانستن پوپولیسم با عوام‌فریبی است.

عوام‌فریبی بیشتر به روش جلب حمایت سیاسی مربوط می‌شود؛ برای مثال استفاده از وعده‌های غیرواقعی، تحریک احساسات یا ارائه راه‌حل‌های ساده برای مشکلات پیچیده.

اما پوپولیسم بیش از آنکه صرفاً درباره تکنیک تبلیغات باشد، درباره تصویری است که سیاستمدار از جامعه و مشروعیت سیاسی ارائه می‌کند.

بنابراین ممکن است سیاستمداری وعده‌ای غیرواقعی بدهد ولی پوپولیست نباشد. برعکس، ممکن است سیاستمداری بدون ارائه وعده‌های اقتصادی عجیب، کاملاً بر دوگانه «مردم واقعی در برابر نخبگان فاسد» تکیه کند و از منطق پوپولیستی بهره ببرد.

در نتیجه، برای تشخیص پوپولیسم نباید فقط به لحن سخنرانی یا میزان محبوبیت یک سیاستمدار توجه کرد؛ باید ساختار استدلال سیاسی او را بررسی کرد.

ریشه‌های تاریخی پوپولیسم

پوپولیست کیست

 

پوپولیسم محصول قرن بیست‌ویکم نیست. جنبش‌هایی با ویژگی‌های پوپولیستی از قرن نوزدهم در نقاط مختلف جهان ظهور کرده‌اند. با این حال، پوپولیسم معاصر در بستر متفاوتی فعالیت می‌کند؛ بستر احزاب مدرن، رسانه‌های جمعی، جهانی‌شدن اقتصادی و شبکه‌های اجتماعی.

یکی از ویژگی‌های مهم پوپولیسم این است که معمولاً در شرایطی رشد می‌کند که میان جامعه و نهادهای نمایندگی سیاسی شکاف ایجاد شده باشد.

اگر شهروندان احساس کنند احزاب سنتی مشکلات آنها را نمی‌فهمند، سیاستمداران از زندگی واقعی آنها فاصله گرفته‌اند و نهادهای سیاسی توان حل بحران‌های اقتصادی و اجتماعی را ندارند، تقاضا برای یک نیروی ضدسیستم افزایش پیدا می‌کند. 

کتاب پوپولیسم نوشته پل تاگارت

 

کتاب پوپولیسم نوشته پل تاگارت از آثاری است که برای شناخت ریشه‌ها و ویژگی‌های تاریخی این پدیده اهمیت دارد. مطالعه چنین اثری کمک می‌کند پوپولیسم را پدیده‌ای صرفاً متعلق به سیاست معاصر ندانیم و پیوندهای تاریخی آن را نیز ببینیم.

بحران نمایندگی؛ مهم‌ترین بستر سیاسی ظهور پوپولیسم

یکی از کلیدی‌ترین شرایط ظهور پوپولیسم، بحران نمایندگی سیاسی است.

دموکراسی نمایندگی بر این فرض بنا شده که شهروندان، نمایندگان و احزابی را انتخاب می‌کنند تا از جانب آنها در ساختار سیاسی تصمیم بگیرند. این نظام زمانی کار می‌کند که مردم احساس کنند نمایندگانشان واقعاً منافع و نگرانی‌های آنها را درک می‌کنند.

وقتی این اعتماد از بین برود، یک خلأ سیاسی ایجاد می‌شود.

پوپولیست دقیقاً در چنین فضایی می‌تواند بگوید:

نهادهای موجود شما را نمایندگی نمی‌کنند؛ من مستقیماً صدای شما هستم.

از این منظر، پوپولیسم صرفاً یک نیروی بیرونی نیست که از خارج به دموکراسی حمله کند. گاهی خود دموکراسی‌های ناکارآمد و احزاب فرسوده، بخشی از شرایط ظهور آن را فراهم می‌کنند.

بحران اقتصادی و نابرابری؛ وقتی نارضایتی سیاسی می‌شود

بحران‌های اقتصادی نیز می‌توانند به رشد پوپولیسم کمک کنند، اما رابطه میان اقتصاد و پوپولیسم ساده و مکانیکی نیست.

فقر به‌تنهایی پوپولیسم تولید نمی‌کند. آنچه اهمیت دارد، ترکیب فشار اقتصادی با احساس بی‌عدالتی، ناامنی و بی‌اعتمادی سیاسی است.

اگر شهروندان تصور کنند اقتصاد برای گروهی کوچک سود ایجاد کرده اما هزینه‌های بحران بر دوش آنها افتاده است، نخبگان اقتصادی و سیاسی ممکن است در ذهن آنها به یک گروه واحد تبدیل شوند.

پوپولیسم از این نقطه می‌تواند روایت ساده‌ای ارائه کند: مشکلات جامعه نتیجه عملکرد یک طبقه یا گروه قدرتمند است که منافع مردم را نادیده گرفته است.

این روایت به دلیل سادگی خود قدرتمند است؛ زیرا مشکلات پیچیده اقتصادی را به یک تضاد اخلاقی قابل فهم تبدیل می‌کند. 

احساس طردشدگی و از دست رفتن جایگاه اجتماعی

عامل اقتصادی تنها بخشی از ماجراست.

گاهی فرد ممکن است از نظر درآمدی فقیر نشده باشد، اما احساس کند جایگاه اجتماعی و فرهنگی سابق خود را از دست داده است. تغییرات جمعیتی، مهاجرت، تغییر ارزش‌های فرهنگی، جهانی‌شدن و تحول ساختارهای اجتماعی می‌توانند چنین احساسی ایجاد کنند.

در این وضعیت، سیاست پوپولیستی می‌تواند وعده بازگرداندن کنترل را مطرح کند.

این وعده فقط درباره پول نیست؛ درباره هویت، منزلت و تعلق اجتماعی نیز هست.

به همین دلیل است که برای فهم پوپولیست کیست، نباید فقط به آمار اقتصادی توجه کرد. باید دید چه گروه‌هایی احساس می‌کنند از تصمیم‌گیری سیاسی و فرهنگی کنار گذاشته شده‌اند و چه کسی توانسته این احساس را به یک هویت سیاسی تبدیل کند.

شبکه‌های اجتماعی و سیاست دو قطبی

شبکه‌های اجتماعی خودشان پوپولیسم ایجاد نمی‌کنند، اما محیطی مناسب برای گسترش برخی ویژگی‌های آن فراهم می‌کنند.

منطق الگوریتمی شبکه‌های اجتماعی معمولاً به محتوایی پاداش می‌دهد که واکنش ایجاد کند. خشم، ترس، هیجان و احساس بی‌عدالتی می‌توانند واکنش‌های شدیدی ایجاد کنند.

پوپولیسم نیز از روایت‌های ساده و قطبی بهره زیادی می‌برد.

در نتیجه، مسئله‌ای مانند اصلاح نظام مالیاتی که نیازمند بحث کارشناسی پیچیده است، می‌تواند در فضای سیاسی به یک جمله تبدیل شود: «نخبگان پول مردم را گرفته‌اند.»

این ساده‌سازی الزاماً به معنای دروغ بودن ادعا نیست؛ مشکل زمانی آغاز می‌شود که پیچیدگی واقعیت به‌طور کامل حذف شود و تنها یک دشمن برای همه مشکلات معرفی شود.

جهانی‌شدن و پوپولیسم راست‌گرا

 پوپولیسم چیست

 

در بسیاری از کشورهای غربی، بخشی از پوپولیسم معاصر با واکنش به جهانی‌شدن، مهاجرت و تغییرات فرهنگی پیوند خورده است.

در این گفتمان، نخبگان سیاسی متهم می‌شوند که بیش از اندازه به نهادهای بین‌المللی، بازارهای جهانی یا گروه‌های مهاجر توجه کرده‌اند و منافع شهروندان داخلی را نادیده گرفته‌اند.

در اینجا «مردم» ممکن است با هویت ملی تعریف شود.

این مسئله نشان می‌دهد که پوپولیسم فقط یک دشمن مشخص ندارد. اینکه «نخبه» چه کسی و «مردم» چه کسانی تعریف شوند، به زمینه سیاسی هر کشور بستگی دارد.

پوپولیسم چپ و پوپولیسم راست

پوپولیسم را نمی‌توان ذاتاً راست‌گرا دانست.

در پوپولیسم راست، «نخبگان» ممکن است سیاستمداران سنتی، نهادهای بین‌المللی، رسانه‌های جریان اصلی یا گروه‌های فرهنگی و اقتصادی خاص معرفی شوند و مسئله مهاجرت یا هویت ملی نیز اهمیت پیدا کند.

در پوپولیسم چپ، در مقابل، تمرکز بر قدرت اقتصادی، ثروتمندان، شرکت‌های بزرگ و ساختارهای نابرابر توزیع ثروت بیشتر است.

در هر دو حالت، ساختار اصلی مشابه است:

مردم در برابر نخبگان.

تفاوت در این است که چه کسانی در هر جریان «مردم» و چه کسانی «نخبه» تعریف می‌شوند.

این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد پوپولیسم را نمی‌توان صرفاً با یک برنامه اقتصادی یا جایگاه سیاسی در طیف چپ و راست تعریف کرد.

شانتال موف؛ پوپولیسم به‌عنوان پاسخ به بحران سیاست

کتاب در دفاع از پوپولیسم چپ اثر شانتال موف

 

در اینجا دیدگاه شانتال موف اهمیت پیدا می‌کند. کتاب در دفاع از پوپولیسم چپ، رویکردی متفاوت با آثاری دارد که پوپولیسم را عمدتاً تهدیدی برای دموکراسی می‌دانند.

موف بر این نکته تأکید می‌کند که سیاست دموکراتیک باید بتواند تعارض‌ها و مطالبات واقعی جامعه را به رسمیت بشناسد. وقتی نظام سیاسی امکان بیان مؤثر این مطالبات را از بین ببرد، آنها ممکن است در قالب جنبش‌های پوپولیستی ظاهر شوند.

این دیدگاه یک نکته مهم را روشن می‌کند: مبارزه با پوپولیسم بدون درمان عواملی که آن را تولید می‌کنند، راه‌حل کاملی نیست.

اگر بحران نمایندگی، نابرابری، بی‌اعتمادی و احساس طردشدگی باقی بمانند، حتی شکست یک رهبر پوپولیست نیز لزوماً به پایان تقاضا برای پوپولیسم منجر نمی‌شود.

ارنستو لاکلائو و تبدیل مطالبات پراکنده به «مردم»

کتاب در باب عقل پوپولیستیاثر ارنستو لاکلائو

 

دیدگاه ارنستو لاکلائو، بحث را یک مرحله عمیق‌تر می‌کند.

در کتاب در باب عقل پوپولیستی، مسئله اصلی فقط وجود نارضایتی نیست؛ بلکه چگونگی تبدیل نارضایتی‌های پراکنده به یک هویت سیاسی مشترک است.

جامعه ممکن است با ده‌ها مشکل متفاوت مواجه باشد: بیکاری، فساد، گرانی، مسکن، تبعیض، ناکارآمدی دولت یا بی‌اعتمادی به احزاب.

این مطالبات در ابتدا الزاماً ارتباطی با یکدیگر ندارند. اما یک جنبش سیاسی می‌تواند آنها را در یک روایت مشترک قرار دهد و بگوید همه این مشکلات ریشه‌ای واحد دارند: ساختار قدرتی که مردم را نمایندگی نمی‌کند.

به این ترتیب، مفهوم «مردم» ساخته و سیاسی می‌شود.

این نگاه نشان می‌دهد که پوپولیسم فقط مجموعه‌ای از شعارها نیست؛ بلکه نوعی منطق ساختن هویت سیاسی نیز هست.

پوپولیسم و بحران دموکراسی لیبرال

پوپولیست کیست

 

رابطه پوپولیسم و دموکراسی پیچیده‌تر از یک رابطه ساده «دشمن و قربانی» است.

از یک طرف، پوپولیسم می‌تواند ضعف‌های دموکراسی را آشکار کند. یک جنبش پوپولیستی ممکن است به مشکلاتی اشاره کند که احزاب سنتی نادیده گرفته‌اند و به همین دلیل بخشی از جامعه را دوباره وارد فرایند سیاسی کند.

از طرف دیگر، اگر همین جنبش ادعا کند تنها خودش نماینده مردم است، می‌تواند با اصول بنیادین دموکراسی لیبرال در تضاد قرار گیرد.

زیرا دموکراسی لیبرال تنها حکومت اکثریت نیست. این نظام بر مجموعه‌ای از اصول بنا شده است: حقوق فردی، حاکمیت قانون، استقلال نهادها، آزادی رسانه‌ها و پذیرش تکثر.

بنابراین خطر اصلی زمانی ایجاد می‌شود که «اراده مردم» بهانه‌ای برای حذف محدودیت‌های قدرت شود.

کتاب مردم علیه دموکراسی و قدرت‌گیری پوپولیسم 

کتاب مردم علیه دموکراسی نوشته یاشا مونک

 

یکی از مهم‌ترین زمینه‌های رشد پوپولیسم، تضعیف اعتماد عمومی به عملکرد دموکراسی‌های لیبرال است. هنگامی که شهروندان احساس می‌کنند نهادهای سیاسی دیگر قادر به تأمین منافع آنها نیستند، فاصله میان مردم و ساختار قدرت افزایش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، وعده بازگرداندن قدرت به «مردم واقعی» می‌تواند جذابیت زیادی پیدا کند و زمینه را برای ظهور جریان‌های پوپولیستی فراهم سازد.

در این زمینه، کتاب مردم علیه دموکراسی نوشته یاشا مونک مطالعه‌ای مهم برای درک رابطه میان بحران دموکراسی و رشد پوپولیسم است. مونک نشان می‌دهد که دموکراسی‌های لیبرال از یک سو با کاهش اعتماد عمومی و نارضایتی از عملکرد نهادهای سیاسی مواجه‌اند و از سوی دیگر، بخشی از جامعه ممکن است در واکنش به این وضعیت به حمایت از نیروهایی گرایش پیدا کند که محدودیت‌های نهادی و لیبرال دموکراسی را زیر سؤال می‌برند. اهمیت این کتاب در آن است که پوپولیسم را جدا از بحران‌های درونی دموکراسی بررسی نمی‌کند؛ بلکه نشان می‌دهد چگونه ضعف‌های خود نظام سیاسی می‌توانند به افزایش جذابیت نیروهای پوپولیست کمک کنند.

این نگاه برای فهم پوپولیسم اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد برای مقابله با آن، صرفاً نمی‌توان پوپولیست‌ها را سرزنش کرد. بخشی از مسئله به بحران اعتماد، ناکارآمدی نهادهای نمایندگی و نارضایتی شهروندان از عملکرد دموکراسی بازمی‌گردد. بنابراین، شناخت پوپولیسم بدون بررسی مشکلاتی که به ظهور آن کمک می‌کنند، تصویری ناقص از این پدیده به دست می‌دهد.

چرا انتخابات به‌تنهایی برای حفظ دموکراسی کافی نیست؟

پوپولیست چیست

 

دموکراسی فقط صندوق رأی نیست.

انتخابات آزاد و رقابتی ضروری است، اما دموکراسی پایدار به نهادها و هنجارهایی نیاز دارد که حتی پس از پایان انتخابات نیز باقی بمانند.

دادگاه مستقل، رسانه آزاد، احزاب مخالف، نهادهای نظارتی و امکان انتقال مسالمت‌آمیز قدرت، همگی بخشی از این ساختار هستند.

اگر یک رهبر با رأی مردم انتخاب شود و سپس تلاش کند همه نهادهای محدودکننده قدرت خود را تضعیف کند، صرف برگزاری انتخابات نمی‌تواند برای توصیف آن نظام به‌عنوان یک دموکراسی لیبرال کافی باشد.

ویکتور اوربان و الگوی فرسایش تدریجی دموکراسی

پوپولیست

 

مجارستان یکی از نمونه‌های مهم در بحث دموکراسی غیرلیبرال است.

ویکتور اوربان پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۱۰ تغییرات گسترده‌ای در ساختار سیاسی کشور ایجاد کرد. اهمیت این نمونه در این است که فرسایش دموکراسی لزوماً با لغو انتخابات یا کودتای نظامی آغاز نمی‌شود.

انتخابات ممکن است همچنان برگزار شود، اما استقلال رسانه‌ها، دادگاه‌ها، نهادهای نظارتی و قواعد رقابت سیاسی می‌تواند به‌تدریج تغییر کند.

در چنین شرایطی، ظاهر دموکراتیک نظام حفظ می‌شود، اما کیفیت رقابت و محدودیت‌های قدرت تغییر می‌کند. 

این همان جایی است که مفهوم دموکراسی غیرلیبرال اهمیت پیدا می‌کند؛ نظامی که برخی سازوکارهای انتخاباتی را حفظ کرده اما بخش‌هایی از حقوق و نهادهای لیبرال آن تضعیف شده است و دیگر معلوم نیست واقعا دموکرات چیست و به چه معناست.

چگونه دموکراسی‌ها از درون فرسوده می‌شوند؟

کتاب چگونه دموکراسی‌ها می‌میرند نوشته استیون لویتسکی و دانیل زیبلات

 

کتاب چگونه دموکراسی‌ها می‌میرند نوشته استیون لویتسکی و دانیل زیبلات برای فهم این مرحله اهمیت ویژه‌ای دارد.

نکته مهم کتاب این است که مرگ دموکراسی همیشه با اتفاقی ناگهانی رخ نمی‌دهد. گاهی رهبران منتخب از مسیر قانونی به قدرت می‌رسند، اما پس از رسیدن به قدرت، هنجارها و نهادهایی را که قرار است قدرت آنها را محدود کنند، به‌تدریج تضعیف می‌کنند. 

این دیدگاه کمک می‌کند تفاوت میان انتخاب شدن و دموکرات ماندن را درک کنیم.

یک رهبر می‌تواند از طریق انتخابات به قدرت برسد، اما نحوه استفاده او از قدرت است که نشان می‌دهد آیا قواعد دموکراتیک را به رسمیت می‌شناسد یا خیر.

رواداری متقابل و خویشتن‌داری نهادی

دموکراسی

 

لویتسکی و زیبلات بر دو هنجار مهم برای بقای دموکراسی تأکید می‌کنند: رواداری متقابل و خویشتن‌داری نهادی.

رواداری متقابل یعنی رقیب سیاسی، با وجود اختلاف شدید، همچنان به‌عنوان رقیبی مشروع پذیرفته شود.

خویشتن‌داری نهادی نیز به این معناست که سیاستمداران از تمام ظرفیت‌های قانونی خود صرفاً برای نابودی یا حذف رقیب استفاده نکنند.

این دو اصل ممکن است همیشه در متن قانون نوشته نشده باشند، اما بدون آنها رقابت سیاسی می‌تواند به جنگی فرسایشی تبدیل شود که هر طرف برای نابودی دیگری از تمام امکانات موجود استفاده می‌کند. 

پوپولیسم افراطی می‌تواند هر دو هنجار را تهدید کند، زیرا وقتی یک رهبر خود را تنها نماینده مردم معرفی می‌کند، رقیب سیاسی دیگر صرفاً رقیب نیست؛ بلکه ممکن است دشمن مردم تلقی شود.

بازی سخت با قانون اساسی و فرسایش روح قانون

پوپولیست کیست

 

یکی از خطرناک‌ترین مراحل فرسایش دموکراتیک زمانی رخ می‌دهد که سیاستمداران از ابزارهای قانونی برای تضعیف روح نظام استفاده کنند.

ممکن است یک اقدام از نظر فنی قانونی باشد، اما اجرای آن تعادل سیاسی را به‌شدت تغییر دهد.

اگر هر گروه سیاسی از خود بپرسد «حداکثر کاری که قانون اجازه می‌دهد چیست؟» و سپس از آن برای حذف رقیب استفاده کند، قوانین باقی می‌مانند اما هنجارهای دموکراتیک فرسوده می‌شوند.

در این وضعیت، قانون به جای اینکه محدودکننده قدرت باشد، به ابزاری برای تثبیت قدرت تبدیل می‌شود. 

رسانه‌ها، نهادهای واسطه و رابطه مستقیم رهبر با مردم

یکی از ویژگی‌های گفتمان پوپولیستی بی‌اعتمادی به واسطه‌هاست.

احزاب، رسانه‌ها، پارلمان، نهادهای مدنی و حتی کارشناسان می‌توانند از نگاه پوپولیستی موانعی باشند که میان «اراده مردم» و تصمیم سیاسی قرار گرفته‌اند.

شبکه‌های اجتماعی این امکان را بیش از گذشته فراهم کرده‌اند که یک رهبر مستقیماً با هوادارانش ارتباط برقرار کند. در این شرایط، رسانه‌ای که سخنان او را نقد می‌کند می‌تواند به‌سادگی در چارچوب «رسانه‌های فاسد» یا «بخشی از نخبگان» قرار بگیرد.

این وضعیت یکی از دلایلی است که پوپولیسم معاصر با سیاست دیجیتال پیوند نزدیکی پیدا کرده است. پیام‌های کوتاه و قطبی مانند «مردم در برابر نخبگان» بسیار ساده‌تر از توضیح پیچیدگی‌های سیاست عمومی منتشر و بازنشر می‌شوند. 

مسیر تبدیل پوپولیسم انتخاباتی به تمرکز قدرت

پوپولیست

 

فرسایش دموکراسی معمولاً یک اتفاق واحد نیست، بلکه می‌تواند مجموعه‌ای از مراحل به‌هم‌پیوسته باشد.

در مرحله نخست، یک جنبش از نارضایتی‌های واقعی جامعه استفاده می‌کند و خود را خارج از ساختار سیاسی موجود معرفی می‌کند.

در مرحله دوم، از طریق انتخابات وارد قدرت می‌شود.

در مرحله سوم، نهادهای واسطه مانند احزاب مخالف، رسانه‌ها یا نهادهای نظارتی به‌عنوان موانع اراده مردم معرفی می‌شوند.

در مرحله چهارم، قواعد نهادی تغییر می‌کنند.

و در مرحله پنجم، حتی اگر انتخابات همچنان برگزار شود، شرایط رقابت می‌تواند به‌گونه‌ای تغییر کند که دسترسی مخالفان به قدرت دشوارتر شود. 

این مسیر البته یک قانون قطعی نیست و همه جنبش‌های پوپولیستی آن را طی نمی‌کنند. اما به‌عنوان یک الگوی تحلیلی، برای فهم خطر تمرکز قدرت اهمیت دارد.

همه پوپولیست‌ها ضددموکرات نیستند

این نکته برای یک تحلیل دقیق ضروری است.

برچسب «پوپولیست» نباید به‌طور خودکار مترادف «دیکتاتور» یا «ضددموکرات» در نظر گرفته شود.

یک جریان پوپولیستی می‌تواند در یک نظام رقابتی فعالیت کند، انتخابات را بپذیرد و حتی پس از شکست قدرت را واگذار کند.

مسئله اساسی، رفتار آن جریان در برابر محدودیت قدرت و حق مخالفان است.

اگر یک رهبر شکست انتخاباتی را بپذیرد، مخالفان را به رسمیت بشناسد و استقلال نهادها را حفظ کند، وضعیت با حالتی که خود را تنها نماینده مردم می‌داند و هر محدودیتی را توطئه علیه مردم تلقی می‌کند، کاملاً متفاوت خواهد بود. تمرکز بر همین تفاوت‌های ساختاری است که مرز میان پوپولیسم درون‌ساختاری و جریان‌های تمامیت‌خواه را روشن می‌کند؛ پرسشی که در تحلیل ماهیت حکومت‌های سرکوبگر و درک این‌که فاشیسم چیست نیز نقشی کلیدی دارد، چرا که در فاشیسم سرکوب کامل کثرت‌گرایی و انحلال تمام نهادهای مستقل، اصل نهادینه‌شده‌ی قدرت است.

به همین دلیل، تحلیل پوپولیسم باید از برچسب‌زنی ساده فاصله بگیرد و به رفتار واقعی سیاسی توجه کند.

بحران دموکراسی را نمی‌توان فقط با شکست یک پوپولیست حل کرد

اگر پوپولیسم محصول نارضایتی‌های واقعی باشد، حذف یک رهبر لزوماً مشکل را از بین نمی‌برد.

تا زمانی که بحران نمایندگی، نابرابری، فساد، بی‌اعتمادی به نهادها و احساس طردشدگی وجود داشته باشد، امکان ظهور یک نیروی پوپولیستی جدید باقی می‌ماند.

از این منظر، مقابله مؤثر با پوپولیسم نیازمند دو مسیر هم‌زمان است:

اول، دفاع از نهادهای دموکراتیک؛

و دوم، اصلاح مشکلاتی که اعتماد مردم به این نهادها را از بین برده‌اند.

نادیده گرفتن یکی از این دو مسیر، سیاست ناقصی ایجاد می‌کند.

دموکراسی چگونه می‌تواند در برابر پوپولیسم مقاوم شود؟

پوپولیسم چیست

 

تقویت دموکراسی فقط با افزایش تعداد انتخابات ممکن نیست. نظام سیاسی باید بتواند اعتماد عمومی را از طریق عملکرد واقعی بازسازی کند.

احزاب باید دوباره نقش نمایندگی خود را جدی بگیرند

وقتی احزاب از جامعه فاصله می‌گیرند، میدان برای جنبش‌های ضدسیستم باز می‌شود.

نهادهای مستقل باید حفظ شوند

دادگاه، رسانه و نهادهای نظارتی نباید به ابزار حزب حاکم تبدیل شوند.

نابرابری و ناامنی اقتصادی باید جدی گرفته شود

سیاست اقتصادی ضعیف می‌تواند به بحران اعتماد سیاسی تبدیل شود.

تکثر اجتماعی باید به رسمیت شناخته شود

هیچ سیاستمداری نمی‌تواند ادعا کند همه شهروندان دقیقاً یک اراده دارند.

انتقال مسالمت‌آمیز قدرت باید حفظ شود

یکی از مهم‌ترین آزمون‌های دموکراسی، رفتار حاکم پس از شکست انتخاباتی است.

 

کتاب‌های پیشنهادی برای شناخت عمیق‌تر پوپولیسم

پوپولیسم

 

برای درک دقیق پوپولیسم، ریشه‌های شکل‌گیری آن، رابطه‌اش با دموکراسی و تأثیرش بر ساختارهای سیاسی، مطالعه یک منبع به‌تنهایی کافی نیست. کتاب‌های زیر از زاویه‌های متفاوت به این پدیده نگاه می‌کنند؛ از تعریف نظری و ریشه‌های تاریخی پوپولیسم گرفته تا بحران دموکراسی لیبرال، ضدتکثرگرایی و فرسایش نهادهای دموکراتیک. مطالعه این آثار در کنار یکدیگر به شما کمک می‌کند تصویری جامع‌تر و چندجانبه‌تر از پوپولیسم و نقش آن در سیاست معاصر به دست آورید.

 

ردیف

نام فارسی کتاب

عنوان انگلیسی

نویسنده

موضوع و دلیل پیشنهاد

۱

مقدمه‌ای بسیار کوتاه بر پوپولیسم

Populism: A Very Short Introduction

کاس مود و کریستوبال روویرا کالتواسر

آشنایی با تعریف علمی پوپولیسم، مفهوم «ایدئولوژی باریک» و رابطه میان مردم و نخبگان

۲

پوپولیسم چیست؟

What Is Populism?

یان-ورنر مولر

شناخت ضدتکثرگرایی و ادعای نمایندگی انحصاری مردم و تمایز پوپولیسم از صرفاً ضدنخبه‌گرایی

۳

پوپولیسم

Populism

پل تاگارت

بررسی ریشه‌های تاریخی، ویژگی‌ها و شکل‌گیری جنبش‌های پوپولیستی

۴

در باب عقل پوپولیستی

On Populist Reason

ارنستو لاکلائو

بررسی چگونگی شکل‌گیری «مردم» به‌عنوان یک سوژه سیاسی و تبدیل مطالبات پراکنده به هویت جمعی

۵

مردم علیه دموکراسی

The People vs. Democracy

یاشا مونک

بررسی بحران دموکراسی لیبرال و رابطه میان نارضایتی عمومی، پوپولیسم و تضعیف محدودیت‌های لیبرال

۶

چگونه دموکراسی‌ها می‌میرند

How Democracies Die

استیون لویتسکی و دانیل زیبلات

شناخت سازوکارهای فرسایش تدریجی دموکراسی و نقش هنجارهای سیاسی و نهادهای دموکراتیک

۷

در دفاع از پوپولیسم چپ

For a Left Populism

شانتال موف

ارائه دیدگاهی متفاوت درباره پوپولیسم و بررسی ارتباط آن با بحران نمایندگی، نابرابری و مطالبات اجتماعی

 

جمع‌بندی؛ پوپولیسم، نشانه بحران یا تهدید دموکراسی؟

اکنون می‌توان مفهوم پوپولیسم چیست را با دقت بیشتری توضیح داد. پوپولیسم نوعی منطق سیاسی است که جامعه را به «مردم» و «نخبگان» تقسیم می‌کند و معمولاً ادعا دارد اراده واقعی مردم توسط ساختارهای موجود سرکوب یا تحریف شده است.

اما پوپولیسم صرفاً مخالفت با نخبگان نیست. عنصر تعیین‌کننده‌تر، ادعای نمایندگی انحصاری مردم و بی‌اعتنایی به تکثر جامعه است.

از این منظر، برای تشخیص اینکه پوپولیست کیست نباید تنها به وعده‌های انتخاباتی، محبوبیت یا لحن تند او توجه کرد. باید بررسی کرد که آیا مخالفان را به‌عنوان بخشی مشروع از جامعه می‌پذیرد یا خیر؛ آیا استقلال نهادهای سیاسی و رسانه‌ای را محترم می‌شمارد؛ آیا شکست انتخاباتی را می‌پذیرد و آیا حاضر است قدرت خود را محدود کند.

پوپولیسم در بسیاری از موارد از هیچ به وجود نمی‌آید. بحران نمایندگی، نابرابری اقتصادی، فساد، احساس طردشدگی، بی‌اعتمادی به احزاب و ضعف نهادهای سیاسی می‌توانند زمینه اجتماعی آن را فراهم کنند. 

به همین دلیل، برخورد سطحی با پوپولیسم نتیجه‌ای نخواهد داشت. صرفاً برچسب زدن به یک سیاستمدار یا رأی‌دهندگانش، دلایل اجتماعی و سیاسی ظهور این پدیده را توضیح نمی‌دهد.

در عین حال، شنیدن مطالبات مردم نباید با پذیرش ادعای یک رهبر برای انحصار نمایندگی مردم اشتباه گرفته شود.

دموکراسی زمانی در برابر پوپولیسم مقاوم می‌ماند که بتواند دو کار را هم‌زمان انجام دهد: نارضایتی‌های واقعی جامعه را بشنود و در عین حال از تکثر، حاکمیت قانون و استقلال نهادهای دموکراتیک محافظت کند.

در نهایت، شاید مهم‌ترین مرز میان سیاست اعتراضی و پوپولیسم مخرب همین باشد: در یک جامعه دموکراتیک، مردم یک توده یکپارچه نیستند؛ مردم متکثرند، اختلاف دارند و هیچ سیاستمداری مالک انحصاری اراده آنها نیست.

اگر می‌خواهید مطالعه درباره پوپولیسم را جدی‌تر دنبال کنید، کتاب‌های معرفی‌شده در این مقاله می‌توانند نقطه شروع مناسبی برای شناخت ابعاد نظری، اجتماعی و سیاسی این پدیده باشند. با مراجعه به سایت زی‌مون، کتابفروشی آنلاین می‌توانید آثار مرتبط با پوپولیسم، دموکراسی، علوم سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی را بررسی و کتاب مناسب خود را برای مطالعه انتخاب کنید. مطالعه این آثار کمک می‌کند فراتر از تعریف‌های ساده و رایج، با ریشه‌ها و پیامدهای پوپولیسم و رابطه آن با دموکراسی آشنا شوید.